سفری در بهار به بلوچستان

10 04 2010

سفری در بهار به بلوچستان
سفرنامه – کرمان و بلوچستان
غروب سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۸ ایستگاه راه آهن تهران را ترک کردیم، ۱۴ نفر بودیم، مشتاق رسیدن به دورترین نقطه ایران از تهران. یکی از دوستان مان که از قطار جا مانده بود، تا کاشان به دنبال ما آمد، اما قطار ما پیش از رسیدن او حرکت کرد، بنابراین سوار قطار بعدی شد و در کرمان به ما پیوست، ۱۵ نفر شدیم.

روز اول: ساعت ۹:۱۰ صبح با یک دستگاه مینی بوس هیوندا کرمان را به قصد «رایِن» ترک کردیم. به راین که رسیدیم آقای خیام و دوستان شان از انجمن حامیان توسعه فرهنگی راین به پیشوازمان آمدند. ارگ بزرگ راین را دیدیم و بعد به دیدن آبشار راین رفتیم که در ۱۴ کیلومتری شهر قرار دارد. این آبشار بلندترین آبشار استان کرمان است، اما قطعاً پر آب ترین نیست. نهار خوردیم، استراحت کردیم و ساعت ۱۵:۰۰ آنجا را ترک کردیم. مقصد بعدی «دَلفارد» بود.

راین به جیرفت مسیری کوهستانی دارد. حدود ۵۰ کیلومتر مانده به جیرفت منطقه ای است به نام دلفارد که با باغ های مرکبات اش هوش از سر ما برد. چند بار در مسیر متوقف شدیم تا قدم بزنیم و در هوای پاکیزه بهاری اش تنفس کنیم. در این مسیر «در بهشت» هم هست که تعریف اش را شنیده بودیم، اما می گویند تابستان ها لطف اش بیشتر است. ساعت ۱۸:۳۰ بود که دل از دلفارد کندیم و به شوق دیدن اشیاء موزه جیرفت راهی این شهر شدیم. در خیابان های جیرفت مجسمه های بزرگ اشیاء یافته شده در تپه های «کُنارصَندل» خودنمایی می کنند. مستقیم به دیدن موزه می رویم. موزه جیرفت تا ساعت ۲۲:۰۰ باز است. با شگفتی موزه را می بینیم و بعد به اقامتگاه مان می رویم و استراحت می کنیم.

موزه جیرفت - عکس از آرمان سلیمانی

روز دوم: ساعت ۸:۱۵ است که با جیرفت، این شهر زیبا خداحافظی می کنیم. می رویم به سمت «عنبر آباد» و بعد روستای کنارصندل. محوطه باستانی کنار صندل سه بخش اصلی دارد. ما هر سه را می بینیم؛ اول سراغ تپه جنوبی می رویم. این تپه شامل بازمانده های مرکز حاکم نشین و خانه های مسکونی مردم است. راهنمای تپه ها با حوصله بسیار برایمان صحبت می کنند. برای ورود به تپه های باستانی کنارصندل نیازی به پرداخت ورودی نیست. شاید به همین دلیل است که مردم بومی و غیربومی بی رویه به آنجا می آیند و روی بناها قدم می زنند. حریم مکان های باستانی حتی با چند متر طناب هم مشخص نشده اند و گروه های بزرگ خانوادگی هر جا که دلشان بخواهد راه می روند…

بازدیدکنندگانی که روی بناها راه می روند - عکس از ژاله ابراهیمی

بعد از راهنما می خواهیم که ما را برای دیدن محل تاراج اشیاء باستانی به قبرستان ببرند. باور نکردنی  است. تا چشم کار می کند گودال هایی می بینیم که از هرچه درشان بوده خالی شده اند. با افسوس سراغ تپه شمالی می رویم. تپه شمالی شامل بنایی زیگورات مانند است، بسیار بزرگتر از زیگورات چغازنبیل. اینجا هم مردم هر جا که دلشان بخواهد راه می روند… جهاد سازندگی هم چاهی را درست روی بنا حفر کرده است… ۱۱:۳۰ است که کنارصندل را ترک می کنیم. نیم ساعت بعد «دوساری» هستیم.

حفاری های غیرمجاز - عکس از آرمان سلیمانی

کنار چشمه دوساری که بسیار کم آب شده است، می مانیم. روبروی چشمه، باغ های مرکبات و نخلستان های بی شماری قرار دارند. گشتی در آنها می زنیم و نهار می خوریم. خبردار می شوم که به علت بارش شدید جاده میناب به جاسک بسته شده. طبق برنامه باید شب را در جاسک می بودیم. مسیر را تغییر می دهیم، به ایرانشهر می رویم. جاده جیرفت به ایرانشهر چیزی برای دیدن ندارد. شب را در ایرانشهر اقامت می کنیم و شام را در رستوران قصر می خوریم، رستوران خوبی است. دیگر وارد بلوچستان شده ایم.

روز سوم: ساعت ۸:۱۵ است که ایرانشهر را ترک می کنیم. می خواهیم از جاده «راسک» برویم به چابهار. مسیری که این روز طی می کنیم، یکی از زیباترین و بکرترین مسیرهای گردشگری است. شاید بشود ادعا کرد که در آن روز بجز ما حتی یک گروه گردشگری دیگر هم آنجا را تجربه نکرده است. زیبایی روستاها، نخلستان ها و مزارع موز اطراف رودخانه های سرباز و باهوکلات، مردم محلی که بدون استثناء، زن و مرد و کودک و پیر و جوان لباسهای محلی رنگارنگ به تن دارند و به زبان بلوچی صحبت می کنند، تو را وارد فضایی کاملاً متفاوت می کند، گویی وارد کشور دیگری شده ای. حتی میوه هاشان با آنچه ما می شناسیم فرق می کند.

یکی از میوه ها - عکس از آرمان سلیمانی

در جلال آباد توقف می کنیم، با بلوچ ها گپ می زنیم، عکس می گیریم و ازشان خرید می کنیم؛ ترشی انبه، میوه های عجیب غریب، ناس و کاست های بلوچی می خریم. تا چابهار به آهنگ های بلوچی گوش می دهیم. واقعاً وارد کشور دیگری شده ایم!

به «درگس» که می رسیم سراغ پایگاه محیط زیست را می گیریم، پیدایش می کنیم، اما هر چه در می زنیم، کسی در را باز نمی کند. بعد سراغ محلی ها می رویم، شنیده بودم که اگر مرغ زنده ای را در آب بیندازی «گاندو» بالا می آید تا آن را بخورد. از محلی ها می پرسیم، تأئید می کنند، پس یک مرغ می خریم و به برکه ای که گاندوها در آن زندگی می کنند، می رویم. مرغ را به آب می اندازیم و بی صدا منتظر می مانیم. خبری از گاندو نیست. بالاخره وقتی ناامید می شویم، یکی از جوان های محلی تن به آب می زند و مرغ را نجات می دهد. بعضی از دوستان که دلشان برای مرغ بینوا می سوزد، خوشحال می شوند، حال آنکه خودشان هفته ای چندبار مرغ می خورند!

بعداً که گاندو را دیدم حدس زدم که این حیوان باید بسیار خجالتی و محافظه کار باشد، احتمال اینکه برای شکار مرغ در زمانی که ما آنجا حضور داشتیم، بالا می آمد خیلی کم بود.

راهی چابهار شدیم. هرچه به چابهار نزدیکتر می شدیم، کوه های اطراف عجیب تر و دیدنی تر می شدند. نزدیک های چابهار صخره های آهکی سر به فلک کشیده ای دیدیم که مشابه اما کم ارتفاع ترش در مسیر گواتر هست و به کوه های مینیاتوری یا مریخی معروف است. ساعت ۱۷:۰۰بود که به چابهار رسیدیم. به رستوران «بلوچ» رفتیم و نهار خوردیم. بعد همسفران مان را به ساحل «دریا کوچک» بردیم و خودمان به دنبال تهیه حواله گازوئیل رفتیم. در سیستان و بلوچستان فقط با حواله است که می شود گازوئیل تهیه کرد. پروسه تهیه حواله هم به این ترتیب بود: اول باید حواله را از ترمینال مینی بوس ها می گرفتیم و می بردیم به تعاونی اتوبوس ها تا مهر تائید بخورد و بعد این برگه را به شرکت نفت می رساندیم تا تأئید نهایی بشود و بعد با این حواله به پمپ بنزینی می رفتیم که اگر گازوئیل داشت، ۷۰ لیتر گازوئیل به ما می داد! هر کدام از این مکان ها هم یک جای شهر بود. بعد از تهیه گازوئیل و انجام هماهنگی های محل اقامت، سراغ همسفران مان رفتیم و از ساحل دریا کوچک به محل اقامت بردیم شان.

روز چهارم: از آنجائیکه قصد داشتیم صبحانه را در فضای باز بخوریم، ساعت ۷:۲۰ محل اقامتمان را ترک کردیم. رفتیم به سمت جاده ای که چابهار را به «گواتر» وصل می کرد. بعد از کمی معطلی در پاسگاه «لیپار» (تورها برای طی کردن این مسیر باید از فرمانداری نامه داشته باشند و ما نداشتیم)، وارد این جاده شدیم. اولین عارضه طبیعی که دیدیم دریاچه لیپار بود، در دو سوی جاده. کنار دریاچه صبحانه خوردیم. و بعد مسیر را ادامه دادیم، مسیری که از میان مکان های بسیار متفاوتی راه خود را باز می کند و تا گواتر پیش می رود. آنقدر صحنه ها دیدنی بودند که ناگهان همه با هم از شوق فریاد می زدیم. نمی دانستیم برویم یا بمانیم.

بالاخره به گواتر رسیدیم. گواتر نام روستایی کوچک است در جنوب شرقی ترین نقطه ایران. گواتری ها صیادند. با قایق هایشان ما را به دیدن جنگل های حراء بردند. بلوچی غلیظی صحبت می کنند و فکر می کنم زبان ما را هم خوب متوجه نمی شدند. مدام «پان» یا «بی تی» می خوردند. «پان» یا «پان پرک» نوعی ماده نشئه کننده است مشابه «ناس» اما قرمز-قهوه ای رنگ است که مدتی در دهانشان نگه می دارند و بعد تف اش می کنند، بی تی هم مشابه پان است. در چابهار روی زمین جا به جا لکه های قرمزی را می بینی که آثار همین مواد است. گواتری ها آنقدر پان مصرف کرده بودند که دندان هاشان یکسر قهوه ای شده بود… شاداب و سرحال بودند و تند تند با هم حرف می زدند. ما را به حراء بردند. آنقدر کیف کردیم که وقتی به ساحل برگشتیم هیچ کس حاضر نبود از قایق پیاده شود.

جنگل حراء - عکس از آرمان سلیمانی

در مسیر برگشت، به خلیج «پسابندر» رفتیم. پسابندر اسکله ای دارد با انواع قایق ها و لنج هایی که با رنگ های هندی رویشان گل و بته کشیده اند. عکس گرفتیم و راهی چابهار شدیم. نهار را در رستوران «تهرانی» خوردیم و بعد از نهار به دیدن «تیس»، این روستای قدیمی رفتیم. در تیس ابتدا مسجد زیبایش را دیدیم و بعد از غارهای سه گانه اش دیدن کردیم. بچه های محلی راجع به یکی از غارها(معبد «بان مسیتی») داستانی را تعریف کردند مشابه همان که برای «بی بی شهربانو» گفته می شود. بعد زمان کوتاهی را به ساحل تیس اختصاص دادیم تا اگر کسی می خواهد، تنی به آب بزند. زمان را طوری تنظیم کردیم که پیش از غروب به ساحل «دریا بزرگ» برسیم. رسیدیم. این ساحل از آن رو دریا بزرگ نامیده می شود که موج های بلندی دارد. ساحل دریا بزرگ ساحلی صخره ای است. که در بخش هایی این صخره  ها با جلبک پوشیده شده اند. حال و هوای خاصی دارد این ساحل… ماندیم تا شب شد. شب هم سری زدیم به مراکز خرید منطقه آزاد چابهار. در تعطیلات نوروز مراکز خرید تاساعت ۲۴:۰۰ باز هستند.

روز پنجم: صبح ساعت ۵:۰۰ بیدار شدیم و ۶:۰۰ محل اقامتمان را ترک کردیم. جاده چابهار به جاسک همچنان بسته بود، باید خودمان را به بم می رساندیم. مسیری طولانی در پیش داشتیم. حواله گازوئیل را شب قبل تهیه کرده بودیم. به پمپ بنزینی که برایمان تعیین شده بود، رفتیم، اما با کمال تعجب فهمیدیم که گازوئیل ندارد و باید تا ساعت ۸:۰۰ منتظر بمانیم. پس راهمان را به سمت ساحل دریا بزرگ کج کردیم تا هم ساحل را در صبحدم ببینیم و هم صبحانه بخوریم. اینجا بود که یکی از بهترین مناظر طول سفر را دیدیم… ساحل جلبکی دریا بزرگ پس از مد میزبان ماهی های زیبایی بود که در گودال های آب افتاده بودند… اصلاً نمی توانم توصیف کنم، خودتان بروید و ببینید.

ساعت ۸:۴۰ بود که پمپ بنزین را ترک کردیم. در مسیر با پاسگاه «شیرگواز» و سر محیط بانی درگس تماس گرفتم. بله… کسی آنجا بود، و ما می توانستیم گاندوها را ببینیم. به درگس رفتیم و گاندوهایی را که در محوطه ای با فنس محصور شده بودند، دیدیم. ازشان فیلم و عکس گرفتیم و حتی بهشان دست زدیم. شش گاندو بالغ و یک تمساح کوچولوی دو سال و نیمه در آن پایگاه نگهداری می شوند. نگهبان گاندوها جای زخم هایی را که گاندوها به او زده بودند به ما نشان داد، گویا گاندوها آنقدرها هم که می گویند بی آزار نیستند.

محیط بان مراقب گاندوها - عکس از آرمان سلیمانی

۱۰:۵۰ بود که دل از گاندوها کندیم و راهی ایرانشهر شدیم. نهار خوردیم و رفتیم به سمت بم. در مسیر بارانی سیل آسا می آمد. شب بم بودیم.

روز ششم: پس از صرف صبحانه راهی بازدید از ارگ بم شدیم. ارگ را در هوای بهاری دیدیم و بم را ترک کردیم. از مسیر رفسنجان به کرمان رسیدیم. در کرمان به رستوران سنتی «مهر» رفتیم، رستوران خوبی بود. بعد از نهار هم راندیم به سمت یزد. فرصت نشد کاروانسرای «زین الدین» را از نزدیک ببینیم. ساعت ۱۹:۳۰ در راه آهن یزد بودیم و ۴۵ دقیقه بعد با قطار راهی تهران شدیم.

پرنده ای که اطراف بم دیدیم و محلی ها به آن "کلاغ سبزو" می گویند. عکس از آرمان سلیمانی

روز هفتم: صبح ساعت ۶:۳۰ تهران بودیم.

برای هماهنگی های این سفر تشکر می کنم از:

– آقای مسعود سیدحسنی(راهنما) و آقای منتظری(هماهنگ کننده وسایل نقلیه) در یزد

– آقای ایرانپور(کارمند اداره میراث فرهنگی) در کرمان

– آقای فرزاد بادروج عزیز در جاسک

– آقایان خیام و بالایی و خانمها  تقی زاده(اعضای انجمن حامیان توسعه فرهنگی راین) در راین

– آقای عارفی(مسؤول اداره میراث فرهنگی)، آقایان سالاری و فرخی (راهنمایان موزه)، آقای دانشی (باستان شناس و راهنمای تپه های باستانی کنارصندل) در جیرفت

– آقای شیبک(مسؤول اسکان مسافران نوروزی)، آقای بردباری(کادر نیروی انتظامی) در چابهار

– آقای رحمان کشاورز(محیط بان و محافظ گاندوها) در روستای درگس

– آقای مطهری(مسؤول اداره میراث فرهنگی) و خانم قنبری(راهنمای ارگ قدیم) در بم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 18:20  توسط ژاله  |  // <![CDATA[
// آرشیو نظرات

وبلاگ مسافر

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: