نامه به یک کارگر بلوچ جناب مرحوم خدابخش براهویی

4 05 2010

جناب مرحوم خدابخش براهویی
مدتی است که از اعدام تو گذشته. اما خنده‏ی تو به همان پر رنگی در ذهن من نشسته. می‏دانم که تو ابداً قصد نداشتی با دار فانی وداع بکنی اما نظام ما نظام شربت و شهادت و کشور ما جولانگاه شقاوت است.
یادم می‏آید که می‏گفتی زمانی که در زاهدان رئیسی شدم ترا هم استخدام کنم. نه تو می‏دانستی که من آواره می‏شوم و نه من می‏دانستم که ترا اعدام خواهند کرد؛ و الا حتمن از تو می‏پرسیدم که چه شد تو خاش را گذاشتی و سر از شیراز در آوردی و کارگر کارگاه موزاییک سازی شدی.
امروز روز کارگر است. شرط می‏بندم که تا موقعی که اعدامت کردند، خبر نداشتی که کارگران روزی هم دارند. کاش آن روزها من می‏دانستم و برای تو بسته‏ای سیگار همای‏بیضی می‏خریدم. می‏دانم من خیلی نق می‏زدم که سیگار برای سلامت‏ات سم است؛ چه می‏دانستم سم ولایت فقیه زودتر ترا خواهد کشت. قبل از آنکه اعدامت کنند یکسال زندان بودی؟ خداکند آن شب کسی به تو سیگاری داده باشد.
خدا کند کارگران کرد و ترک و بلوچ و فارسی که حالا زندانند بدانند که امروز روز آنها ست و خدا کند خواهر زاده‏های آنها بتوانند قبل از اعدام آنها به آنها سیگاری برسانند. دایی عزیزم من نتوانستم ؛ به همین خاطر روز کارگر که می‏شود دل من پر می‏شود از گریه.
· خدابخش براهویی دایی من بود که در سال شصت و یک در زاهدان اعدام شد.
· عکس تزیینی است. ربطی به کارگران بلوچ ندارد. یکی از سرمایه‏داران بزرگ بلوچ را در پمپ بنزینش نشان می‏دهد
http://balouch.blogspot.com

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: