دفاع از خود «جندالله» با تاکید بر تشدید خصلت بنیادگرائی مذهبی

18 12 2010

مَی مَکرُان ـ عملیات انتحاری و کشتن ده ها زن و مرد در مراسم عزاداری در چابهار، چهره ی «جندالله» را بیش از پیش برای همگان آشکار کرد. انتقادات گسترده به این خونریزی کور، نه تنها از سوی روحانیون اهل سنت که از سوی فعالین سیاسی، به شکل گسترده ای انجام گرفت. همه ی آن ها که دل در گرو احقاق حقوق حقه مردم بلوچ دارند، نیک دریافته اند که چنین کشتاری و استفاده از سیاست ها و شیوه های القاعده، کمکی به خواست های ملی مردم بلوچ نمی کند. در آخرین واکنش، عبدالواحد ریگی از دید خود مطلبی تحت عنوان «جندالله و هویت ناشناخته» نوشته که با پاسخ سخنگوی جندالله روبرو شده است. جوهر نوشته عبدالواحد ریگی این است که این کشتار کور تحت لوای مذهب، نه تنها به نفع مردم بلوچ نیست بلکه برای جنایت کاران حاکم بر کشور که سرکوب خواست های مردم بلوچ را نیز با شدت ادامه می دهند، خوراک تبلیغاتی و امکان توجیه فراهم می آورد. اما سخنگوی «جندالله» به این نکته اساسی نپرداخته و بیش از پیش تلاش کرده است تا چهره ی مذهبی و مدارج مذهبی سازمانده گان این جریان را اثبات کند. امری که بیانگر تشدید گرایش بینادگرایانه ی جندالله است . همین گرایش بنیادگرای مذهبی است که آن روی سکه ی بنیادگرائی مذهبی شیعیان است که سکان سیاست در استان را بدست گرفته اند. این دو جریان بنیادگرا زمینه های جنگ مذهبی در استان را فراهم می آورند که در آتش آن مردم بیگناه قربانی می شوند. بر فعالین سیاسی بلوچ است که با این افراط گرائی مذهبی و با فدا شدن حقوق ملی مردم بلوچ در زیر شعله های آتش جنگ مذهبی، مقابله کنند. زیرا گرایش تند بنیادگرایانه مذهبی و کشتار مردم بیگناه، نه تنها کمکی به مبارزات ملی گرایانه ی ما نمی کند بلکه همدلی و حمایت دیگر خلق ها و و نیروهای مترقی را نیز از میان بر می دارد. از یاد نبریم که اعتصاب عمومی مردم کردستان در اعتراض به اعدام چهارتن از مبارزین کرد، آنچنان همبستگی و حمایت سراسری در کشور و حتی در جهان فراهم آورد که تاکنون سابقه نداشته است و حتی سرکوبگران و پاسدارانشان نیز در مقابل اراده توده ای مردم کرد، آچمز شدند و دست از پا درازتر نظاره گر قدرت همبستگی مردم کرد گشتند. اما کشتارهای جندالله نه تنها همدلی و همبستگی هیچ نیرو و جریانی را به دنبال نداشت که موج محکوم کردن ها از درون بلوچستان و سراسر ایران گذشت و سرتاسر جهان را نیز فراگرفت. خوب است از خواهران و برادران کرد بیشتر بیاموزیم.
«جندالله» و هویت ناشناخته!…
عبدالواحد ریگی ـ زاهدان.
سنى نیوز: نیاز به یک اهرم فشار بر دولت صفوی منش یکی از مهمترین جوانب نقص در اهل سنت ایران بوده است.از اوائل انقلاب که آیت الله خمینی مست باده پیروزی، نمکدان را شکست و دستی را که به او حلوا داده بود گاز گرفت؛ روشنفکران و علمای اهل سنت یکی پس از دیگری راهی سیاهچالها شده، به جلادان خون آشام صفوی سپرده شدند.
بارها گروهکهای خودجوشی در مناطق مختلف سعی کردند از باب انتقام موی دماغ سلطه صفویت گردند که پس از مدتی یا زیر چرخ دولت از بین رفتند، و یا آتش انتقام به سردی گرائید، و یا اینکه تغییر منش دادند، و یا همچنان با توان اندک خود را حفظ کرده‌اند.
بلوچستان از جمله مناطقی بود که همواره زیر فشارهای مضاعف صفوی منشان تهران قرار داشت، ظلم و ستم و نابرابری و تبعیض نژادی سران مملکت در این منطقه شاید از سایر مناطق کشور دوچندان بود. حرکتهای خود جوشی نیز در منطقه ظهور کرد که در بسیاری موارد از هویت مشخصی برخوردار نبوده تنها روح انتقام جویی بر آنها غالب بود. و بیشتر با کشته شدن رئیس گروه غائله می‌خوابید. گروهگهای عیدک در مناطق ایرانشهر، و خلیل خان در مرز سراوان و عبدالحمید نوتانی در مرز زاهدان را شاید بتوان از این نمونه‌ها به حساب آورد.
در تبلیغات کشور نیز از آنها به عنوان اشرار یاد می‌شد، و دود به چشم دو طرف درگیر می‌رفت و فضای اهل سنت نه چندان متشنج می‌شد، و نه اینکه رهبرانشان رستمهای خیالی ملت مظلوم اهل سنت کشور می‌شدند.
در اثنای جهاد افغانستان گروهی مسلح به رهبری شخصیتی مذهبی به نام «ابو سلمان» یا عبد المنعم عریش قد علم کرد که شاید بتوان از آن به عنوان اولین جرقه دفاع مسلح اهل سنت نام برد که دارای هویت مذهبی مشخصی بود. هدف جماعت «ابو سلمان» واضح و روشن بود. آنها بدور از شعارهای قومی و زبانی درپی دفاع از حقوق به تاراج رفته اهل سنت و رفع ظلم و ستم و استبداد از آنها بودند. این گروه عملیات زیادی را رهبری کرد که ـ در قریب به اتفاق آنها هدفهای نظامی و برخی شخصیتهای افراطی مذهبی شیعه صفوی که کارد را به استخوان رسانیده بودند، و باعث بروز فتنه‌ها و خونریزیهای شدید در بین اهل سنت ایران می‌شدند ـ مد نظر این گروه قرار داشتند.
حکومت ایران درپی ویران ساختن تنها مسجد اهل سنت در مشهد؛ مسجد شیخ فیض، بود که این گروه با نامه‌ای تهدید آمیز به آقای رفسنجانی (رئیس جمهور وقت) و استاندار مشهد اطلاع داده بودند که در صورت خراب کردن مسجد اهل سنت مشهد آنها قبر امام رضا در این شهر را منفجر خواهند کرد. ولی حکومت با قلدری وارد میدان شد و یک شبه ـ در سال 1372 ـ مسجد شیخ فیض را خراب کرده به پارکی تبدیل نمود. و صبح روز بعد مسجد مکی زاهدان را به گلوله بسته دهها تن را شهید، و تعداد زیادی را دستگیر کرد، که برخی از آنها تا کنون ناپدیدند!
در پی آن گروه ابو سلمان نیز قبر امام رضا که از بارزترین مراکز عبادتی شیعیان در کشور است را منفجر ساخت!
پس از آن حکومت در انتقام از این ماجرا تعداد زیادی از جوانان اهل سنت را دستگیر و اعدام نمود. بسیاری از روشنفکران و علمای اهل سنت ـ امثال؛ عالم ربانی شیخ واحدبخش لشکرزهی و استاد یوسف گردهانی و استاد اقبال ایوبی از ایرانشهر، و استاد انور دهواری و فیصل سپاهیان از سراوان و غیره… ـ را نیز به سیاهچالها انداخت.
ظاهرا طی یک توطئه مشترک بین ایران و آمریکا؛ ابو سلمان در پاکستان دستگیر و به آمریکائیها تسلیم شد. و جنبش او نیز متلاشی گشت.
پس از او گروه «فرقان» به رهبری مولوی «ابوشهید» در کنار حرکت «طالبان» افغانستان سربرآورد. این گروه نیز دارای خط مشی مذهبی است. و تا حدود زیادی نیز هویت مذهبی آن واضح است. فعالیتهای نظامی این گروه نیز تنها نیروهای نظامی کشور را هدف قرار می‌داد.
با حمله نظامی آمریکا به افغانستان طی یک اتفاق مشترک بین ایران و آمریکا تمامی مراکز و جبهه‌های این گروه مورد حمله هوایی قرار گرفت. و بشدت تضعیف شد. گروه «فرقان» تا کنون نیز در صحنه وجود دارد. ولی ظاهرا سکوت اختیار کرده است. برخی بر این گمانند که این سکوت نوعی تاکتیک جنگی است و آرامی پیش از طوفان است. وبرخی دیگر گرد و خاکهای «جندالله» را سبب این سکوت دانسته‌اند. ولی به گمان غالب افراد این گروه ـ بنا به اولویت مسئولیتی ـ در خط مقدم جبهه طالبان بر علیه آمریکا می‌جنگند.
جنبش «جندالله» در سال 1382 ش توسط نوجوانی 21 ساله به نام عبدالمالک ریگی از زیر خاک سربرآورد. عبدالمالک فرزند حاجی آزاد ریگی متولد سال 1361 ش در سال 1382 شاهد کشته شدن برادرش عبدالعزیز به صورتی بسیار وحشیانه توسط نیروهای نظامی ایران بود.
او در انتقام خون برادر برخی از نوجوانان هم سن و سال خود را که سینه‌های سوگوار و خونین پر از زجرها و تبعیض نژادیها و انتقامها داشتند را دور خود جمع کرده، حرکتی خودجوش به نام «جندالله» تأسیس نمود. و در سال 1383 ش با اولین عملیات نظامی در شهر زاهدان نامش بر زبانها افتاد.
مطرح شدن نام این گروه جدید، و بزرگ نمایی و اهتمام رسانه‌های خارجی به عملیاتهای این گروه آنها را زبانزد خاص و عام نمود. اهل سنت مظلوم و ستمدیده کشور نیز در ابتدا گمان کردند شاید «جندالله» بتواند اهرمی دفاعی ایجاد کند. و به نوعی از هجم فشارها و ظلم و استبداد حکومت بر اهل سنت کاسته شود.
ولی متأسفانه «جندالله» بکلی فاقد هویت شناخته شده‌ای بود. در طی بیانیه‌های متعددی که بسیار ساده‌لوحانه و فاقد برنامه ریزی درست بود، این گروهک خود را گاهی مذهبی؛ برای دفاع از حقوق اهل سنت ایران، و گاهی قومی؛ برای دفاع از حقوق بلوچ، و احیانا نیز قومی مذهبی؛ در راستای دفاع از حقوق اهل سنت بلوچستان معرفی می‌کرد، البته روح قبیله‌ای و ریگی بودن نیز از خطاب جنبش بدور نبود! هر چه بود از نقطه نظر اسلامی دقیقا در متن فرموده رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ که: «من قاتل لتکون کلمة الله هی العلیا فهو فی سبیل الله» ـ تنها کسی که برای رسیدن به اینکه سخن خدا بر همه چیره گردد بجنگد در راه خداست ـ نبود!
خلاصه اینکه تا دستگیری رهبر جنبش و مرگ او زیر شکنجه «جندالله» نتوانست خود را به خوبی معرفی نماید.
گرچه بیانیه‌های گروه در شکل ظاهری خود با بیانیه‌های حرکتهای جهادی جهان شباهت دارند، ولی نحوه عملیات نظامی آن نشان داده فاقد هرگونه هویت مذهبی است. و ثابت شد که یا تنها از دین به عنوان شعاری برای کسب نیرو استفاده می‌کند. و یا اینکه نوجوانان این گروه دارای عاطفه دینی هستند، ولی از نظر علم شرعی و دینی در فقر شدید می‌باشند. و گروه بکلی فاقد شخصیتهای علمی است، و از پشتیبانی علما نیز برخوردار نیست!…
پس از کشته شدن عبدالمالک، یکی از همسنگرانش به نام محمد ظاهر فرزند حسین (متولد 1358) جوانی 31 ساله رهبریت گروه را بدست گرفت. گمان می‌رفت محمد ظاهر که 3 سال از عبدالمالک بزرگتر بود، از نظر فهم و درک دینی چند سانتی از رهبر پیشین پخته‌تر باشد، ولی متأسفانه انفجار با لباس بانوان در قسمت خانمهای مسجد زاهدان، و انفجار در بین عزاداران صفوی دیروز چهارشنبه 24 آذر در چابهار ثابت کرده که چنین نیست!..
کشتن افراد غیر نظامی در مساجد در حال عبادت به هر دین و مذهبی که باشند، با تعالیم اسلامی بکلی در تضاد است. اسلام به شدت از خون و خونریزی نفرت دارد. خداوند کشته شدن یک فرد بیگناه را به مثابه قتل عام بشریت تلقی می‌کند، و زنده کردن انسانی را به مثابه زندگی بخشیدن به انسانیت!..
خداوند متعال می‌فرمایند: «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا ۚ وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿المائده٣٢﴾»
{بدین سبب بر بنی اسرائیل حکم نمودیم که هر کس نفسی را بدون حق و یا بی‌آنکه فساد و فتنه‌ای در زمین کرده، بکشد مثل آن باشد که همه مردم را کشته، و هر کس نفسی را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده. و هر آینه رسولان ما به سوی آنان با معجزات روشن آمدند سپس بسیاری از مردم بعد از آمدن رسولان باز روی زمین بنای فساد و سرکشی را گذاشتند.}
و جنگ اسلام تنها با ظالم و طاغوت ستمگر است نه با مخالف در دین و آئین.. دیانت یک اختیار شخصی است و در پذیرش اسلام هیچ اجباری نیست…
«لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿البقره/ ٢٥٦﴾»
{کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بی‌گمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست. }
اهل سنت ایران نیاز به یک حرکت مسلحانه دارند. که بتواند نوعی توازن قدرت ایجاد کند، و در حالتهای اضطراری دستهای متجاوز ظالمان و ستمگرانی را که در لباس نظامی و یا لباس روحانیت و غیره خون ملت را می‌مکند و به عنوان «ائمه کفر» و طغیان و فرعونها و زالوهای ستم مطرح می‌شوند را عقب زند.
خداوند متعال می‌فرمایند:» وَإِن نَّکَثُوا أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ ﴿ سوره توبه/١٢﴾ «.
{و اگر آنها سوگند خود را بعد از عهدی که بسته‌اند بشکنند و در دین شما تمسخر و طعن زنند در این صورت با آن پیشوایان کفر و ضلالت کارزار کنید که آنها را عهد و سوگند استواری نیست، باشد که بس کنند. }
اینگونه حرکتی مسلحانه می‌تواند با لوله تفنگ خود سردمداران متجاوزی را که کشور و امنیت ملی را با قلدری به مخاطره می‌اندازند، و با عصای ظلم و ستم و تبعیض نژادیها به جان اهل سنت می‌افتند را در جای خود بنشاند.
اما گروهکی که عامه مردم را در مسجدها و در بازارها مورد هجوم قرار دهد، نه تنها آب به آسیاب دشمن می‌ریزد، بلکه با خنجر خود زخم بسیار شدیدی بر پیکر دعوت اسلامی در ایران وارد می‌سازد.
هیکل تشیع صفوی در ایران ریزش کرده است. تقدس مآبی آخوندهای جاه طلب و مال پرست زیر سؤال رفته است. مردم فوج فوج و گروه گروه به سوی قرآن رجوع می‌کنند. و از زیر بار بدعتها و شرک تشیع صفوی فرار کرده به سوی توحید روی می‌آورند. وحرکاتی اینچنینی از سوی افرادی نادان که با شعار دین به میدان آمده‌اند، ماده تبلیغاتی رسانه‌های صفویت می‌شود و سد راه دعوت توحید و یکتاپرستی می‌گردد. و فشارها و ظلم و ستم و فرعون منشی دولت بر علیه اهل سنت را در انظار عمومی و تبلیغات رسانه‌ای توجیه می‌کند..

سخنی با عبدالواحد ریگی‏
عبدالرئوف ریگی عضو مجمع علمای جنبش مقاومت جندالله و سخنگوی رسمی جنبش

بسم الله الرحمن الرحیم
فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ .سوره ۴۷: محمد – جزء ۲۶

پس چون با کسانى که کفر ورزیده‏اند برخورد کنید گردنها[یشان] را بزنید تا خون آنها را به خوبی بریزید پس [اسیران را] استوار در بند کشید سپس یا [بر آنان] منت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و عوض از ایشان بگیرید] تا در جنگ اسلحه بر زمین گذاشته شود این است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ایشان انتقام مى‏کشید ولى [فرمان پیکار داد] تا برخى از شما را به وسیله برخى [دیگر] بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند هرگز کارهایشان را ضایع نمى‏کند.

قبل از پرداختن به مطلب شخصی که خود را عبدالواحد ریگی!!!!!!!!! معرفی کرده است عملیات افتخار آفرین استشهادی چابهار که در جمع متجاوزان اشغالگر انجام گرفت را به همه مردم مظلوم و ستمدیده بلوچ و اهلسنت و خدمت مبارزان و خصوصا محضر برادر بزرگوار و گرامی قدر حاجی محمد ظاهر بلوچ رهبری جنبش تبریک می گویم و برای مجاهدان پیروزی روز افزون از درگاه پروردگار مسئلت دارم.
البته جنبش جندالله در بین دو تفکر افراطی قرار گرفته است تفکر افراطی ضد دینی که همه روزه علیه جنبش می نویسند که چرا اعضای جنبش مسلمان اند و حامی دین اند و مذهبی اند و از سوئی تفکر افراطی برخی مذهبیون که مطرح کردن مسائل ملت مظلوم بلوچ و بیان حقوق این ملت را کفر و شرک می دانند و فتوا می دهند و موضوع مورد بحث ما در این نوشتار همین گروه دوم هستند.
دیشب در سایت سنی نیوز مطلبی با عنوان : جندالله و هویت ناشناخته!!!!!!!!! از قلم شخصی با نام عبدالواحد ریگی از زاهدان خواندم که جدا از اینکه هویت این شخص ناشناخته است به مطلب مورد اشاره می پردازم و از آنجائی که انتقاد را آزاد می دانم از مطلب ایشان استقبال می کنم و امیدوارم ایشان هم از پاسخ استقبال کنند و دل نوشته های این بنده حقیر را به دل نگیرند.
نویسنده مطلب مورد اشاره طی نوشتارش سعی کرده است که جنبش عظیم جندالله را که متشکل از اقشار مختلف مردم بلوچ اعم از علماء و ریش سفیدان و دانشجویان و طلاب و عموم مردم است جنبشی عاطفی و احساسی و محصور در چند جوان احساساتی جلوه دهد که یا نویسنده دارای اطلاعات ناقص است و یا نیتش در نقد بر اساس حقایق نیست بلکه بر اساس اغراضی غیر حق است و نعوذ بالله من شرور انفسنا
امروز جنبش جندالله متشکل از دهها گروه سابق است که بزرگان و معتمدانی همچون حاجی نعمت الله اسماعیل زهی و حاجی امام و حاجی درا و … عضو این جنبش هستند و جای دارد بگویم بزرگترین عالم بلوچستان شهید بزرگوار و شیخ الحدیث و التفسیر حضرت مولانا محمد عمر سربازی رحمه الله خود از بانیان و مشاوران و از رهبران اولین جنبش جندالله بوده است که این جنبش با دعاها و مشوره ها و فتواهای ایشان آغاز به کار نمود الحمدلله که اکنون دهها عالم عضو جنبش هستند و جنبش دارای مجمعی جداگانه با نام مجمع علمای جنبش است پس چگونه آقای عبدالواحد ریگی این جنبش عظیم با این همه بزرگ و عالم جنبشی متشکل از چند جوان احساساتی می داند و این دقیقا تبلیغات رژیم است و رژیم سعی و تلاش نموده است که با تبلیغاتی چنینی چهره جنبش را مخدوش نموده و طوری وانمود کند که این جنبش از نظر علم شرعی و دینی در فقر شدید می‌باشند. و گروه بکلی فاقد شخصیتهای علمی است، و از پشتیبانی علما نیز برخوردار نیست!… و دقیقا همین عبارت مطلب آقای عبدالواحد ریگی است. اعاذنا الله من شرور انفسنا

جالب است که آقای عبدالواحد ریگی در مطلبش به گروههائی در بلوچستان اشاره نموده است که حتی مردم بلوچ با نام آنها آشنا نیستند اما نویسنده هویت آنها را شناخته شده معرفی کرده است و نوشته است : در اثنای جهاد افغانستان گروهی مسلح به رهبری شخصیتی مذهبی به نام «ابو سلمان» یا عبد المنعم عریش قد علم کرد که شاید بتوان از آن به عنوان اولین جرقه دفاع مسلح اهل سنت نام برد که دارای هویت مذهبی مشخصی بود. هدف جماعت «ابو سلمان» واضح و روشن بود.

و در مورد گروه مجاهد حزب الفرقان نوشته است: این گروه نیز دارای خط مشی مذهبی است. و تا حدود زیادی نیز هویت مذهبی آن واضح است.

اما وقتی نوبت به جنبش عظیم جندالله با سابقه صدها شهید رسیده است قلمش از حق منحرف شده است و نوشته است :ولی متأسفانه «جندالله» بکلی فاقد هویت شناخته شده‌ای بود.
اما حقیقت چیست و من با وضوح می گویم و با احترام به بزرگانی همچون ابوسلمان عبدالمنعم و گروه مجاهد حزب الفرقان تاکنون و در تاریخ بلوچستان هیچ جنبش و تحریکی به اندازه جنبش مقاومت جندالله شناخته شده نیست و جنبش جندالله تنها حرکت و جنبشی در بلوچستان و اهلسنت ایران است که اهدافش روشن و واضح و شناخته شده هستند و جنبش در این زمنیه هزاران اطلاعیه و بیانیه صادر کرده است و رهبر شهید جنبش دهها مصاحبه و گفتگو نمود و اهداف جنبش را به روشنی و وضوح ترسیم نمود و خلاصه اینکه جنبش جندالله یک جنبش اسلامی برای دفاع از مردم مظلوم اهلسنت و مردم بلوچ در برابر تجاوزات و تعدی های کافران و مشرکان شیعه می باشد و خواهان رسیدن مردم اهلسنت به عزت و آزادی در سایه حکومتهای محلی و منطقه ای که قوانینشان مطابق با مذهب و دین اهلسنت باشند هست اما شاید برای نویسنده این همه گفتگو و مطالب و بیانیه کافی نبوده است و من در تعجبم که با این همه بیانیه و اطلاعیه وقتی جنبش جندالله برایشان ناشناخته است حزب الفرقان و جماعت شیخ بزرگوار عبدالمنعم چگونه برای ایشان شناخته شده است و بر اساس کدام رساله و کدام مصاحبه و کدام گفتگو و بیانیه این دو جماعت برای ایشان شناخته شده گردیده اند؟!!!!!!!!! یا اینکه این نویسنده می خواهد با طرح نام بزرگوارانی همچون مجاهد شیخ عبدالمنعم و مجاهدین بزرگوار حزب الفرقان دریچه ای برای اختلاف بگشاید تا مردم چنین بیاندیشند که نویسنده از نزدیکان همین مجاهدان است اما زهی خیال باطل که نزدیکی و ارتباط مجاهدان جندالله با مجاهدان حزب الفرقان چنان مستحکم و قوی و ناگسستنی است که با یک مقاله هدف دار خدشه دار نمی شود.
هدف دار بودن مطلب آنجا روش تر میشود که لحن قلم نویسنده ادب را کنار می گذارد و می نویسد : جنبش «جندالله» در سال 1382 ش توسط نوجوانی 21 ساله به نام عبدالمالک ریگی از زیر خاک سربرآورد.
که به سمع مبارک آقای عبدالواحد ریگی می رسانم که جنبش جندالله از زیر خاک سر برنیاورد بلکه از میان جامعه اهلسنت و ملت مظلوم بلوچ سر بر آورد و قیام نمود و آنجائیکه همه سکوت کرده بودند و ظلم را پذیرفته بودند و اهلسنت در حال زوال و فنا بودند جوانانی از قلب همین جامعه بپاخواستند تا با اهدای جان خود به ظلم و ستم پایان دهند.
این نویسنده مغرض قیام جنبش جندالله را می خواهد شخصی کند و چنانچه آن را ربط می دهد به شهادت برادر رهبر جنبش مقاومت جندالله که توسط نیروهای نظامی در سال 82 به شهادت رسید در صورتیکه رهبر شهید خیلی پیشتر از آن و در سال 78 برای دفاع از اهلسنت به سپاه رسول الله به رهبری مولا بخش پیوسته بود و قیام جندالله اصلا هیچ ربطی به شهادت برادر رهبر جنبش نداشت که نویسنده تلاش کرده است قیام جوانان مظوم را به آن ربط دهد و مسئله را از یک مسئله دینی و ملی به یک مسئله شخصی و خانوادگی ربط دهد و به یادم هست که برخی جوانان پس از اینکه جنبش پای گرفت و قدرتمند شد از رهبر جنبش امیر عبدالمالک تقاضا کردند که به آنها اجازه دهد که سرهنگ دشتی زاده که تیر خلاص به برادر رهبر جنبش زده بود را بکشند و رهبر شهید جنبش فرمود من نمی خواهم موضوع قیام جنبش را شخص کنم و شاید در دلم اندکی درد انتقام برادر باشد لذا من قضیه سرهنگ دشتی زاده را به خدا محول می کنم چنانچه مدتی نگذشت که سرهنگ دشتی زاده توسط یکی از مجاهدان بزرگ با نام حاجی اسماعیل اسماعیل زهی( که بعدا به جنبش جندالله پیوستند ) به هلاکت رسید.
شک در باره هدف دار بودن مطلب آقای عبدالواحد ریگی!!!! آنجا تبدیل به یقین می شود که جنبش عظیم جندالله را که اعضایش از شمال و جنوب و شرق و غرب بلوچستان و حتی از اهلسنت دیگر نقاط ایران تشکیل شده اند یک تشکل قبیله ای خوانده است و نوشته است :البته روح قبیله‌ای و ریگی بودن نیز از خطاب جنبش بدور نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اعاذنا الله من ذلک
نویسنده چگونه به خود جرات چنین اتهام و بهتان عظیمی را به شخصیتی می دهد که ذره ای همه به طایفه خود نیاندیشید و حتی خانواده و نزدیکانش برایش درجه ثانوی داشتند و فقط سربلندی دین الله و مسلمانان مقصد و هدف او بود و جز به این لحظه ای هم نیاندیشیده بود.
کسی که در حضور من به پدر و مادرش در زاهدان گفت : اگر همه شما و خواهرانم و برادرانم در راه دین الله تکه تکه شوند برای من قبول است و هرگز ذره ای از جهاد برنخواهم گشت ، چگونه آقای عبدالواحد ریگی چنین بهتان عظیمی به این شخصیت بزرگ می زنند و سعی می کنند از مقام عظیم وی بکاهند.
شخصیتی که برادرش را بمب می بندد و برای دفاع از مدرسه دینی لوتک به جمع نظامیان می فرستد تا خود را منفجر کند چگونه می تواند به ریگی بودن خود بیاندیشد و حق و حقیقت این است که وی ذره ای به قبیله خود نیاندیشید و همیشه این گفته پیامبر بزرگوار اسلام بر زبانش بود : دعوها فانها منتنة ، صدای قبیله گرائی نزنید که این صدا بدبودار است.
این شخصیت چگونه می تواند نعره قبیله ای بزند والله کسانی که لحظه ای با رهبر شهید همراه بوده به آقای عبدالواحد ریگی فریاد خواهند زد : سبحنک هذا بهتان عظیم
جنبش جندالله آغاز می شود با افرادی از قبایل و مناطق مختلف بلوچستان که رهبری جندالله ریگی است و دیگر دوستانش یکی ناروئی و دیگری اسماعیل زهی و دیگری از ناهوک سراوان و دیگری از سرباز و دیگری از اسفندک سراوان و دیگری از زابل.
این جنبش که با این افراد که اعضای قبایل متخاصمی هستند که سالها با هم جنگ بوده اند و لحظه ای هم یکدیگر را تحمل نمی کردند آغاز شده است چگونه می تواند به یک قبیله مربوط باشد و این طرف تفکر و نوشتن نویسنده نشانگر جهل و یا غرض ورزی وی می باشد.
همانگونه که قبلا اشاره کردم نویسنده سعی دارد جنبش را از نظر علمی فقیر جلوه دهد در صورتیکه به فضل الله این جنبش با راهنمائی و مشوره علمای ربانی مانند شهید مولانا محمد عمر سربازی و دیگر علمای بزرگ آغاز به فعالیت نمود و اکنون دهها عالم عضو جنبش مقاومت هستند و و چندین کتاب توسط اعضای مجمع علمای جنبش نوشته شده است که نوع تفکر و عقیده این جنبش را بیان می دارند از جمله کتاب عقیده که بنده حقیر نوشته ام و در دسترس قرار دارد و جنبش مقاومت قصد دارد که بزودی دارالتحقیق و الفتوی راه اندازی نماید و این نشانگر تلاشهای علمی جنبش و وزن سنگین علمی اش می باشد و تا مردم بتوانند مسائل شرعی و فقهی خود را از دارالتحقیق جنبش دریافت نمایند.
در آخر آقای عبدالواحد به بیان مسائل شرعی پرداخته است که بنده از فقر و بیچارگی علمی و جهل نسبت به دین وی تعجب نکردم زیرا که بزرگان وی از مسائل جهادی آگاه ندارند و شاید وی فاضل همان مدرسه هائی است که قسمت کتاب السیر و المغازی منگنه شده است و هرگز خوانده نمی شود و من به یاد دارم وقتی رهبر شهید امیر عبدالمالک رحمه الله در باره یکی مسئله از کتاب السیر از یکی از بزرگترین علمای بلوچستان سوال نمود وی در پاسخ گفت ما این مسائل را هرگز نخوانده ایم و مطالعه نکرده ایم و در آخر به شوخی گفت اگر سوالی در مورد نماز و زکات و طلاق و نکاح داری در خدمت هستیم که رهبر شهید خیلی تاسف خورد و این غفلت از مسائل سیاسی و جهادی را مایه تاسف همه ما شد.
لذا من از برداشت سطحی نویسنده از آیه ای که ذکر کرده است ناراحت نشدم که می دانم در این موضوع به اندازه ذره ای هم علم ندارند و فقط آیه ای که در اول مطلب نوشتم را در پاسخ این نوشته اش نوشتم:اسلام به شدت از خون و خونریزی نفرت دارد.

واما در مورد حمله به بیگانگانی که در سرزمین اسلامی زندگی می کنند و موجب تقویت متجاوزان و کافران هستند از آقای عبدالواحد می پرسم حکم حمله به شهروندان اسرائیلی که در سرزمین های اشغالی فلسطین زندگی می کنند چیست؟

نوسینده مغرض در نوشتارش سعی کرده است به رهبر شهید امیر عبدالمالک که از نظر علمی دهها امثال نویسنده در جیب خود جای می داد و علمای بزرگ در برابر علمش ساکت می شدند توهین کند و رهبر فرزانه شهید را شخصی بی علم معرفی کنند و همچنین سعی کرده است به رهبر فعلی جنبش امیر عزیز حاج محمد ظاهر هم حمله نماید که مردمان و نزدیکان این دو بزرگوار از هر شخصی آنها را بهتر می شناسند و نیازی به معرفی آقای عبدالواحد ریگی نیست و آقا عبدالواحد ریگی می تواند به علمائی که برای دیدار رهبر جنبش به تهران برده شدند مراجعه نماید و سطح علمی رهبر جنبش را از آنها بپرسد تا برایش بگویند همه علمای بلوچستان در آن مجلس کم می آورند و نمی توانند به سوالات رهبر شهید پاسخ دهند.
اما موضوع مطرح نمودن مسائل ملی ملت بلوچ و دیگر ملل اهلسنت مثل ملت کرد و ترکمن که از نظر نویسنده جرمی نابخشودنی است یک مسئله شرعی است که به سیاست اسلامی مربوط است و خود پیامبر اسلام در جنگ حنین فریاد می زند انا النبی لا کذب انا ابن عبدالمطلب که نشان میدهد استفاده از آن اشکالی ندارد و نویسنده و افرادی با طرز فکر وی می توانند به تاریخ فتوحات اسلامی مراجعه نمایند مثلا سخنرانی ابوسفیان در جنگ شام را بخوانند که چگونه عربها را تحریک می کند و جهاد افغان دلیلی دیگر است که چگونه برای دفاع از سرزمین و ملت افغان فتوای جهاد داده می شود و همچنین مراجعه کنند به فتوای تاریخی مفتی کفایت الله دهلوی استاد مولانا عبدلعزیز که در برابر انگلیس فتوای استفاده از مسئله ملیت هندی را بدون توجه به دین ملت هند می دهند و دلائل بسیار زیاد دیگری که این نوشتار توان جا دادنشان را ندارد.
لذا کسانی مانند عبدالواحد ریگی با برداشت سطحی و تفکری عامیانه نمی توانند فتوا دهند که این جنگ ، جهاد است یا نه و هرکس برای دفاع از دینش کشته شود شهید است و هرکس برای دفاع از مالش کشته شود شهید است و هر کس برای دفاع از عزت و آبرویش کشته شود شهید است و همه اینها فی سبیل الله هستند اگر کسی نیتش الله باشد.
متسمک قرار دادن یک آیه و یک حدیث بدون توجه به تمام دین جهل و نادانی و سطحی نگری است که باید بیشتر به این مسئله توجه نمود و هنگام فتوا دادن دقت بیشتری نمود.
اگر هدف نویسنده اصلاح بوده است که بابت استفاده کلمات تند از ایشان پوزش می طلبم البته باید به من حق بدهند که قلمش خیلی تند رفته است و اگر هدفی جز خیر داشته است که پاسخش را دریافت نمود.
حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم
عبدالرئوف ریگی (عضو مجمع علمای جنبش مقاومت مردمی ایران) جندالله

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: