نا آرامی در استان سیستان و بلوچستان

20 01 2011

نا آرامی در استان سیستان و بلوچستان
مارتین گِلِن / مترجم:ح.پدرام (ا ز آلمانی) / فرانکفورتر روندشاو
لباس خاکستری رنگِ زندان بر تن و دمپایی های پلاستیکی به پا دارد. لیوان آبی را که زندانبانان به او تعارف می کنند نمی گیرد. چهره اش باریک و نگاهش بیداراست و نشان از هوشیاری او دارد. فقط در هم گره کردن دائمی دستان لاغرش، وقتی که از دستگیری خود در بزرگراهی در تهران تعریف می کند، از درون پرآشوب شیراحمد شیرانی خبر می دهد. حالا، شش ماه بعد، به شهرش بازگشته و در زندان زاهدان است، مرکز استان سیستان و بلوچستان در نزدیکی پاکستان. بازجویان شیر را عضوی از کادر مرکزی گروه تروریستی جندالله می دانند. می گویند وی فرد مورد اعتماد رهبر این گروه عبدالمالک ریگی بوده که در ژوئیه به دار آویخته شد و ظاهراٌ می بایستی، آنگونه که در بین اعضای این گروه مصطلح بوده، «اقدام هایی را به تهران ببرد.»
از قرار به دستور گروه آپارتمانی اجاره و برای پوشش نامزد اختیار کرده و در مناطق مرزی ترکیه اسلحه خریده است. «بعد به اندازۀ کافی حواسم جمع نبود – قسمت بود.» بلوچِ ۲۷ ساله وقتی می خواست یک محموله کلاشینکف و نارنجک دستی را در پایتخت ایران پنهان کند بازداشت شد.
از پنج سال پیش جندالله، «سربازانِ خدا»، با اقدامات خونین خبرساز شده اند. این گروه که حتی جرأت کرد به کاروان خودروهای حامل رئیس جمهور محمود احمدی نژاد حمله کند، به گفتۀ خود بیش از هزار جنگجو دارد. از نظر حکومت این گروهِ نزدیک به القاعده در این فاصله بزرگترین خطر برای کشور شیعی چند قومیتی ایران است. ۶۰ درصد مردم ایران فارس هستند. اینان خود را هستۀ ملت می دانند. ۴۰ درصد مردم به اقلیت های قومی تعلق دارند.
مسافران را از خودروهای خود بیرون می کشند
در درجۀ اول گروه های سنی دست به فعالیت های تروریستی می زنند. برای نمونه از سال ۲۰۰۵ بیش از ۵۵۰ کشته به حساب گروه وابسته به پ کا کا یعنی پژاک گذاشته می شود که در کوه های کردستان واقع در مثلث بین ایران و عراق و ترکیه عمل می کنند. جندالله در آن سوی کشور در زمان مشابه ۲۳۰ نفر را کشته است. حدود ۷۰۰ نفر مجروح و ۷۰ نفر گروگان گرفته شدند، بیشتر آنها از مأموران مرزی و نیروهای انتظامی یا سپاه پاسداران بودند.
شیرانی امروز می گوید: «پایم به قضیه کشیده شد.» دانش آموز خوبی بود، با معدل بالا دیپلم گرفت و خیلی مذهبی نبود. به جای تحصیل در دانشگاه سعی کرد در «صادرات و واردات» با پاکستان کار کند که در این منطقه مترادف قاچاق است. از طریق بزرگ ترین برادرش که «جایی در کوههای بین پاکستان و ایران» مخفی است با جندالله تماس گرفت.
سال ۲۰۰۸ بود. مادرش نمی داند که وی در این فاصله در زندان است. پدرش، افسر بازنشسته، مرتب در زندانِ واقع در خیابان آزادی به ملاقاتش می آید، ساختمانی خاکستری با برج های بلند نگهبانی. چهار برادر و سه خواهرش هنوز در خانۀ پدری هستند. شیراحمد شیرانی در گفتگو پیوسته می گوید: «من از اسلحه استفاده نکردم، دستم به خون آلوده نیست.»
فهرست جنایت های جندالله بلند بالاست. مسافران را در جاده های سیستان و بلوچستان تصادفی از خودرو بیرون می کشیدند و در جا اعدام می کردند. از رئیس گروه مالکی ویدیویی وجود دارد که در آن یک قربانی را که با ناامیدی از خود دفاع می کند شخصاٌ سر می برد.
در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ به سه مسجد شیعی حمله های سنگین شد و نیز به سپاه پاسداران. حملۀ اول به مسجد امام علی در زاهدان شد که دو مناره اش به تمامی طلا پوش است. ۲۰ شیعه به قتل رسیدند. شبستان مسجد را که تا سقف خونی شده بود دوباره سفید رنگ کرده اند، فقط در ستون ها هنوز جاهای انفجار معلوم است. آخرین حمله در میانۀ دسامبر در بندر چا بهار در خلیج فارس ۳۰ کشته داد، از جمله زنان و کودکان. چهار روز بعد دستگاه قضایی در انتقام این کار یازده زندانی جندالله را اعدام کرد – نام شیر احمد در فهرست اعدامی ها نبود. زیر لب می گوید: «خدا مدافع من است.» تاریخ محاکمۀ زندانی ها را هنوز تعیین نکرده اند. اما شیرانی از خواسته های سیاسی خود عقب نمی کشد. به گفتۀ او به حقوق بلوچ ها توجه کامل نمی شود و در بلوچستان کم سرمایه گذاری می شود. در حضور زندانبان ها می گوید: «ما زندگی خوبی نداریم.»
دولت ایالات متحده احتمالاٌ از سوءقصد کنندگان حمایت کرده است
شهر زاهدان با حدود ۸۰۰ هزار جمعیتش در واقع چیز زیادی برای عرضه ندارد. چندین ردیف مغازه و چند کارگاه نساجی و کورۀ آجرپزی و شالیکوبی و مرغداری. صنعتی وجود ندارد. ده ها هزار نفر روزمزدند و کاسبی کوچک دارند، به گفتۀ یک روزنامه نگار محلی «فریاد ناشی از بیکاری به آسمان می رسد.» به جای آن پوسترهای بزرگ رهبر مذهبی آیت الله خامنه ای شهر را پرکرده است، شهری که در ژوئن ۲۰۰۹ اکثریت آن ظاهراٌ جنبش سبز را انتخاب کرد و به میر حسین موسوی رأی داد.
۲/۴ میلیون نفر در سیستان و بلوچستان که بزرگ ترین و فقیرترین استان ایران است زندگی می کنند. بیشتر مردم اهل سنت هستند. بسیاری از مردم در پاکستان که به تروریست های جندالله پناه می دهد و برای آنها اوراق جعلی تهیه می کند خویشاوندانی دارند. اما به باور رهبری ایران صحنه چرخان اصلی سازمان های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل هستند.
روزنامه نگار آمریکایی سیمورهرش در سال ۲۰۰۸ در مقاله ای که در نیویورک تایمز منتشر شد شواهدی ارائه داد. طبق این شواهد، رئیس جمهور سابق آمریکا جورج بوش دستور داد با برنامۀ مخفی چهارصد میلیون دلاری به جندالله هم کمک شود تا جمهوری اسلامی را بی ثبات و در برنامۀ اتمی این کشوراخلال کند. البته به نظر می رسد با ریاست جمهوری باراک اوباما ورق برگشته است. در نوامبر گذشته واشینگتن نام جندالله را در فهرست گروه های تروریستی آورد، گامی که با تحسین نسبی ایران مواجه شد.
البته این مطلب در «نا آرامی های فزاینده» که دیپلمات های آمریکایی در سیستان و بلوچستان می بینند تغییری ایجاد نمی کند. به باور این دیپلمات ها نیروهای امنیتی در آستانۀ از دست دادن کنترل بر بخش هایی از مناطق کوهستانی هستند، جایی که قاچاقچیان و رئیسان باندهای مواد مخدر و تندروهای مذهبی در رفت و آمدند.
طبق سندهای منتشر شده به وسیلۀ ویکی لیکس قطارهای باری منظماٌ مورد حملۀ موشکی قرار می گیرند. در این سندها آمده محمود احمدی نژاد به بحران دامن زد به این شکل که یکی از همرزمان سیاسیش به نام حبیب الله دهمردها را به استانداری برگمارد که «احمق و خشن» و «متنفر از سنی ها» محسوب می شد. ناظری ناشناس از واشینگتن می گوید: «این انتصاب همراه با بیکاری بالا و احساس تبعیض و خدمات ناچیز عمومی آتش خشم بلوچ ها را مشتعل کرد و به این منجر شد که دولت مرکزی دشمن تلقی شود.»
به نظر آمریکا تازه در سال ۲۰۰۸ بود که به جای این استاندار ناتوان، علیمحمد آزاد که بسیار معتدل تر است منصوب شد. معاونش جلال سایه است، مردی مأخوذ به حیا با صدایی آهسته که با دقت کلمات را انتخاب می کند. در راهروهای عربض محل کارش ظهرها قرآن پخش می شود، بالای سرش عکس های آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای است. «خطر به هیچ رو پایان نیافته است، گرچه فعالیت های تروریستی در بین مردم هیچ طرفداری ندارد.» این را می گوید و دستور چای و خرما می دهد.
طبق اظهارات سایه دولت اول احمدی نژاد «مجموعه ای» از طرح های جدید را در منطقۀ مرزی آغاز کرد. سایه تأکید می کند: «سرمایه گذاری در سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ ده برابر مجموع سرمایه گذاری از سال ۱۹۷۹ بوده است.» به گفتۀ او خیابان های جدید ساخته اند و اقداماتی برای ایجاد شغل آغاز و با خط آهن زاهدان- بم این شهر را به خط آهن کشوری وصل کرده اند و نیز دانشگاه ها را توسعه داده اند. دردانشکدۀ پزشکی چهار برابر بیش از قبل دانشجوی بلوچ وجود دارد. تا اخر سال ۲۰۱۱ قرار است همۀ بلوچ ها بیمه خدمات درمانی شوند. می گوید بازسازی اقتصادی تازه شروع شده بود که رئیس تروریست ها عبدالمالک ریگی پیدایش شد.
«نمی دانم مرا زنده می گذارند یا نه»
نه چندان دورتر از استانداری خانوادۀ لاشکالی در کوچۀ باریکی نزدیک قسمت قدیمی شهر زندگی می کند. در طاقچه ای دراتاق نشیمن عکسی از مرد جوانی با یقۀ باز قرار دارد که دور آن را گل های سرخ گرفته، مرد جوان چشمانی صمیمی دارد و عینکی که خوب روی چشمانش قرار نگرفته است. وقتی مصطفی لاشکالی در شامگاه ۱۶ ژوئیۀ ۲۰۱۰ صدای اولین انفجار را مسجد جامع شیعیان که در نزدیکی است شنید داخل خودرویش پرید تا کمک کند. تازه پیاده شده بود که سوء قصد کنندۀ دوم محمولۀ مرگبار خود را منفجرکرد که باعث شد پدر سی ساله پای چپش را از دست بدهد. وی در جا از خونریزی مرد، همراه او ۲۶ نفر دیگر – همه از شیعیان، هیچیک از بلوچ های سنی در بین کشته شدگان نبود.
در همسایگی دیوار به دیوارِ بیوۀ مصطفی و دختر چهارده ساله اش مسعود ریگی زندگی می کند که – کنجکاوِ دیدن مهمان خارجی – برای خوردن چای می آید. یک مغازۀ کوچک لوله کشی دارد و از همان طایفۀ بنیانگذار جندالله عبدلمالک ریگی است. این طایفه ۳۷ شاخه و ۴۰ هزار نفر جمعیت دارد که نامشان ریگی است. می گوید: «عبدالمالک برای همۀ ما دردسر ایجاد کرد.» مسعود ریگی برآن است عقاید عبدالمالک «آمریکایی» است. می گوید وی شخصآ ریگی را نمی شناخته گرچه شباهت عجیبی به او دارد.
به گفتۀ مسعود سنی ها همیشه با همسایگان شیعی خوب زندگی کرده اند. تازه وقتی سر- و- کلۀ جندالله پیدا شد مشکلات شروع شدند. سرانجام می گوید: «خوشحال شدیم که اعدامش کردند.»
شیراحمد شیرانی حدس می زند که چه در انتظار اوست. موقع خداحافظی و ضمن دست دادن و قبل از اینکه به سلولش برگردد می گوید:«من اشتباه کردم. نمی دانم آیا مرا زنده می گذارند یا نه.»
لاشارنیوز

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: