انقلاب مصر و جنبش سبز: تفاوت‌ها، شباهت‌ها و درس‌ها!

31 01 2011

انقلاب مصر و جنبش سبز: تفاوت‌ها، شباهت‌ها و درس‌ها!
آنچه امروز در تونس و مصر می‌بینیم شباهت بسیار زیادی با انقلاب و خیزشی است که دو سال پیش در ایران شعله‌ور شد و جهان را در شگفتی فرو برد و اکنون تونس و یمن و مصر و به زودی عربستان و سایر کشورهای منطقه را فراخواهد گرفت.
آنچه در مصر دارد اتفاق می‌افتد علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری بسیار بین «حکومت مصر» و «جمهوری اسلامی» شباهت‌های بسیاری با جنبشی که جنبش سبز نامیده شد، دارد دیدن تفاوت‌ها و شباهت‌ها بین انقلابی که در مصر در جریان دارد و جنبش مردم ایران و تفاوت‌ها و شباهت‌های حکومت‌های‌شان درس‌های بزرگی برای ما دارد. تفاوت‌هایی که بین حکومت مصر و جمهوری اسلامی وجود دارد نشان می‌دهد این تفاوت‌ها نمی‌تواند موجب خوشنودی و عدم رضایت مردم در این کشورها باشد و مانع انقلاب و اعتراضشان بشود.
«حکومت مصر» حکومتی هم سو با غرب و آمریکاست در حالی که «جمهوری اسلامی» حکومتی است که ادعای مبارزه با آمریکا را دارد. این به‌خوبی نشان می‌دهد هم سو بودن با آمریکا نمی‌تواند موجب شود کشوری دارای حکومتی دموکراتیک و با سطحی از عدالت اجتماعی و عدم فساد اداری و نابرابری روبه‌رو باشد. حکومت‌های هم‌سو با آمریکا و سرمایه‌داری جهانی تنها از این امتیاز برخوردار هستند که نقض حقوق بشر در این کشورها عمدتا لاپوشانی می‌شود تا این که دیگر کار به جایی می‌کشد که مردم به جان آمده به خیابان بریزند و آش آنقدر شور شود که نتوان کتمانش کرد.
نقطه‌ی اشتراک بین حکومت‌های مصر و تونس و ایران با تمام اختلافات شکلی که دارند در یک چیز است «دیکتاتوری» و فقر و فاقه‌ی گسترده و نبودن عدالت اجتماعی و حداقل برابری‌های ممکن این‌ها همه به هم گره خورده‌اند. یعنی جایی که دیکتاتوری باشد حتما نابرابری شدید اجتماعی هم هست. نقطه‌ی مشترک بین حکومت‌های مورد اعتراض به ما درس می‌دهد که مهم‌ترین چیزی که باید روی آن انگشت بگذاریم و عامل وحدت‌بخش‌مان بشود چیست: آزادی و برابری.
مردم مصر، تونسی‌ها و ایرانی‌ها و یمنی‌ها و عرب‌ها و کردها و ترک‌ها و همه‌ی مردمی که امروز در خاورمیانه به پا خواسته‌اند از فقر و بی عدالتی و خفقان به جوش و خروش آمده‌اند و آزادی و برابری و کرامت انسانی می‌خواهند و این باید نقطه‌ی وحدت بخش آنان باشد.
امروز چیزی که همه‌ی ما را در ایران و در منطقه از شمال آفریقا تا آسیای میانه می‌تواند حول مطالبه‌یی مشخص گرد آورد آزادی و برابری است. این خواستی مشترک است تاکید روی خواست‌های ملی‌گرایانه‌ی افراطی و گاه نژادپرستان و از گور درآوردن دعواهای هزار سال و دشمن را عوضی گرفتن خواستی ست که از خامنه‌ای تا مبارک بر آن اصرار دارند. ملی‌گرایان افراطی مانند اسلام‌گرایان بنیادگرا عاملی را عامل وجدت می‌شمارند که عامل تفرقه است.
اسلام به چند دلیل نمی‌تواند عامل وحدت در بین ایرانیان و در بین مردم منطقه باشد. یکی برای آن که در این منطقه علاوه بر این که معتقدین به سایر ادیان وجود دارند، سکولارها و بی‌دین‌ها هم روز به روز رو به فزونی دارند. دوم این که اسلام آنقدر شاخه شاخه شده است که مذاهب مختلف آن، گاه دشمنی که با سایر مذاهب اسلامی دارند با بی‌دینان و معتقدین به سایر ادیان ندارند.مثلا دشمنی بین شیعیان و وهابیون به مراتب عمیق‌تر ا از دشمنی آنان با سایر ادیان یا با بی‌دینان است. اما به هر حال اکثریت مردم منطقه مسلمان هستند و این واقعیتی است که نمی‌توان نادیده انگاشته شود. مشی وحدت‌بخش سکولاریسم است یعنی جدایی دین از حکومت این می‌تواند مردم منطقه را وحدت ببخشد. مبارزه‌ی افراطی با عقاید دینی حاصلی ندارد جز رشد بنیادگرایی مذهبی. چیزی که باید نوک حمله‌ی مبارزه باشد نه اسلام که اسلام سیاسی و خواهان حکومت است. مبارزه‌ی افراطی با اسلام که به مبارزه با مسلمانان کشیده می‌شود تنها و تنها یک ثمر دارد و آن هم گسترش بنیادگرایی و تروریسم اسلامی است. چیزی را که باید در بین مردم ایران و سایرم ملت‌های منطقه رواج داد و نهادینه کرد «آزادی بیان» و «سکولاریسم» است. برای این کار روشنفکران بدون این که سانسور حکومتی بالای سرشان باشد باید مسئولانه‌تر بیانی را انتخاب کنند که ضمن جریحه‌دار نکردن احساسات قومی مذهبی آنان را به فکر فرو برده نقدی عمیق از مذهب در ذهنشان جا بیاندازد.
اسلام‌گرایی و اسلام‌ستیزی هر دو مانع وحدت بین ایرانیان و بین مردم منطقه می‌شود. اسلام‌ستیزی وقتی شکلی به‌خود می‌گیرد که تداعی جنگ صلیبی دارد و به جنگ کشورهای ثروت‌مند علیه فقرا شبیه می‌شود نتیجه‌یی جز این در بر ندارد که مسلمانان به سمت بنیادگرایان کشیده شده یا رضایت به حکومت‌های جبار کنونی بدهند زیرا می‌ترسند با سقوط این حکومت‌ها اسلام‌ستیزی دیگر جایی برای حیات آنان باقی نگذارد.
ملی‌گرایی چه در بیان ایرانیانی که خود را تافته‌یی جدا بافته از مردم منطقه می‌دانند و دعواهای مربوط به هزار و چهارصدسال پیش را از گور بیرون می‌آورند و مسئله‌ی امروز می‌کنند یا عرب‌هایی که نژادپرستانه بر طبل عربیت می‌کوبند این‌ها هیچ‌کدام نمی‌تواند برای مردم کشورها منطقه رفاه و آزادی و برابری بیاورد و طرفا بر طبل دشمنی‌ها می‌کوبد. اروپائیان علی‌رغم جنگ خونینی که همین نیم‌قرن پیش داشتند و کشوری مانند فرانسه توسط آلمان اشغال شد و بمباران‌های انگلیس تمام آلمان را با خاک یک‌سان کرد میلیون‌ها نفر در کشورهای مختلف اروپایی توسط یک‌دیگر به قتل رسیدند اما امروز تمام ان کشورها تحت پرچمی واحد گرد هم آمده‌اند بعد حالا گروهی در ایران می‌خواهند انتقال حمله‌ی اعراب در هزار و چهارصدر سال پیش را بگیرند!
ما ایرانی‌ها در کنار سایر مردم منطقه باید برای آزادی و برابری و رفاه و پیشرفت مبارزه کنیم و دست دوستی با مردمی که برای آزادی مبارزه می‌کنند دراز کنیم. فرقی بین «مبارک» و «خامنه‌ای» نیست پس نباید ما هم بین خود تفاوت قایل شویم. دشمن ما دیکتاتوری است علیه دیکتاتوری متحد شویم
بلوا

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: