بررسی انسانشناختی صنعت رو به زوال قالی بافی در شهرستان ایرانشهر

19 09 2011

عنوان تحقیق : بررسی انسانشناختی صنعت رو به زوال قالی بافی در شهرستان ایرانشهر
دانشجو : عطیه آذرشب
استاد مربوطه : دکتر ناصر فکوهی
واحد : انسان شناسی شهری
اردیبهشت 90
فهرست مطالب
چکیده 3
مقدمه 4
طرح مسله 7
روش شناسی 7
پرسش های تحقیق 8
توصیف کلی میدان تحقیق 8
قالی شهرستان ایرانشهر 11
قالی کهن ایرانشهر 12
تنوع نقش قالی های ایرانشهر 14
نقش های قالی های ایرانشهر و وابستگی قومی 16
بافته های ایرانشهری و همسایگان آن 18
رابطه با سیستانی ها 19
مواد اولیه در قالی بافی شهرستان ایرانشهر 22
رنگرزی قالی های ایرانشهر 23
الگوی تولید قالی در شهرستان ایرانشهر 24
نیروی کار در قالی بافی ایرانشهر 26
بازار فروش قالی ایرانشهر 26
الگوی مصرف قالی بافی ایرانشهر 27
آرایه های به کاررفته در قالی بافی ایرانشهربه همراه توصیف مختصری از آنها 28
نتیجه گیری 33
مصاحبه 34

چکیده :
قالی شهرستان ایرانشهر به طوریکه دارای ابعاد کوچک و متوسط است . یک قالی یک نمونه مشخص از هنر دستی را به نام « هنردستی مرزی» تشکیل می دهد که در هریک از این هنرها می توان عناصر تعداد زیادی از تمدن های را پیدا کرد. تاثیر فرهنگ های گوناگون توسط مایه های گوناگون رنگ های بلوطی و قرمز تیره ، رنگ های تیره از جمله آبی و در پیاده کردن طرح های هندسی و منظم مثل شش ضلعی ، لوزی ، هشت ضلعی ، قلاب و سه ضلعی در این قالی ها ظاهر می گردد. تاثیر تمدن فارسی را نیز در قالب پاره ای نقش های طبیعت گرایانه می بینیم که در متن و حاشیه آن ها دیده میشود .
باوجود اینکه نقوشی که سطح این قالی ها را تزین کرده اند دارای گوناگونی هستند ولی ما فقط به ذکر متداول ترین آنها اتکا خواهیم کرد . در قالی های نمازی ، نقش محراب یا طاق نما، که غالبا زمینه آن به رنگ گندمگون یا قهوه ای خیلی روشن است تقریبا همیشه دارای یک « درخت زندگی » بسیار بلند است .
قالی های کوچک نمازی در میان قالی بافان ایرانشهر دارای ویِژگی تزیین ونقش کاملا متفاوتیهستند.

موضوع مورد علاقه در سایر قالی های ایرانشهر که نقش سجاده را ندارند ، نقش شبکه لوزی هایی به رنگ قرمز و خطوط دورنگ ( یک خط تیره و یک خط روشن ) است که بر روی یک زمینه آبی تیره کشیده شده اند و به زحمت دیده می شوند. یا اینکه شبکه ای از شش ضلعی ها است که خط محیطی آن ها کم و بیش داندانه دار است.هشت ضلعی هایی که قالی های افغان یا قالی های تکه بخارایی را نقش می کنند نیز نقوشی هستند که غالبا در تمام قالی های ایرانشهر دیده می شوند.
اکثر سایر نمونه ها منقش به نقشی هستند که خاستگاه آن ها کاملا ایرانی است . ضمنا، در تمام اطراف و در حاشیه اصلی قالی طرازهایی از گل یا گیاه می بینیم که دارای همان طرحی هستند که در زمینه قالی دیده می شود . معذالک، در اینجا نیز رنگ مسلط قرمز آجری است که کم و بیش تیره می باشد و با مقدار کمی از رنگ بلوطی تیره ، سفید خاکستری رنگ یا به رنگ عاج مخلوط شده است.
لبه های طولی قالی ها با پشم بز استحکام بیش تری یافته است . گاهی نیز موی یال و یا دم اسب به رنگ های سیاه یا قهوه ای تیره به لبه ها افزوده می شود .
امروزه بیش از پیش برای رنگ آمیزی پشم به رنگ کننده های شیمیایی پناه برده و از آن ها استفاده می کنند. آن ها معمولا از پشم شتر هم به رنگ طبیعی استفاده می کنند . ابعاد مطلوب این قالی ابعاد کوچک بوده و قالی با ابعاد متوسط بسیار نادر است . قالی های بسیار بزرگ در این طبقه کاملا استثنایی هستند .

مقدمه :
شهرستان ایرانشهر دارای یکی از اصیل ترین انواع قالی در کشور ما است . اگر امروزه نامی از قالی ایرانشهر نیست ، هم به دلیل زوال نیروهای تولید قالی در این منطقه و هم به دلیل اطلاعات اندک وگاه نادرستی است که از ایرانشهر داریم . بلوچستان قدیم شامل بخشی از پاکستان فعلی و بخش مهمی از افغانستان ، یعنی تاحدود هرات در شمال و تا کنار دریا در جنوب می شده ، به طوریکه در مشرق تنها از کرمان و ماورالنهر جدا می شده است . در تقسیم بندی جدید جغرافیایی قسمت های بزرگی در پاکستان و افغانستان جدا شده و بخش کوچکی که بلوچستان نام کرفته در ایران باقی مانده است .
در طی سال ها استفاده ی نادرست از زمین های کشاورزی ، رفته رفته زمین ها شور شد و این سرزمین به ویرانی کشیده ، بطوریکه امروزه ایرانشهر ، بعد از آن آبادانی شاید محروم ترین بخش کشور ما باشد .
تا به حال ایرانشهر از نظر تاریخی کمتر توجه قرار گرفته است . این کوتاهی بی شتر از جانب خودمان است . کار جدی روی جغرافیای تاریخی آن نشده و در نتیجه فرهنگ بومی آن ، چنان که باید شناخته نیست . کمترین چیزی که می توانیم بگوییم این است که بافته های منطقه بسیار غنی است ، زیرا این قوم از قرن ها پیش است که قالی و گلیم می بافند و نمد تولید می کردند. در نوشته های اوایل دوران اسلامی ، مکران ( ایرانشهر و نواحی اطراف آن) دارای بهترین بافته های ابرایشمی وپشمی توصیف شده است . اگرچه از دوران های پیش از اسلامی بافته ای بدست نیامده است ،
شهرت بافته های آن در آغاز دوره ی اسلامی نشان از سابقه ای طولانی و درخشان دارد. به طوریکه غلات ، ابریشم و چارپایان آن معروف بود. وجود تیره های فراوان ایلی ، بطوریکه اصلا با جمعیت کنونی ایرانشهر متناسب نیست ، نشان از آن دارد که روزگاری بسیار پرجمعیت و آبادان بوده است و مردم که به بستگی های کهن و ریشه دار خود ، بویژه در پیوند های خویشاوندی و قومی ، علاقمند بوده اند، دست کم نام ایل ، طایفه یا تیره ی خود را حفظ کرده اند .
درست است که رویدادهای مشخص در تاریخ ایرانشهر به ویرانی آن کمک شایانی کرده است ، که حمله ی تیمور یکی از آن ها است ، اما زوال تولید در ایرانشهر کند و همراه با تغییرات جغرافیایی بوده است و یکی از علل بارز آن روش نادرست آبیاری است . مجموع عوامل تاریخی وجغرافیایی و در سیصدسال اخیر استعماری ، ایرانشهر را از یک ناحیه ی زرخیز به یک منطقه ی وحشی و خشک تبدیل کرد . سرزمینی که محصولات قدیم آن اغلب از بین رفته و در کشاورزی به گندم و جو قناعت شده است .
این حوادث چنان بوده است که متاسفانه از تولیدات قدیم ایرانشهر جز چند نمونه در مجموعه ها چیزی در دست نداریم.این تعداد هم صرفا برحسب اتفاق از گزند روزگار مصون مانده است . خوشبختانه همین مقدار اندک ، راه ما را بسوی سنت کهن بافندگان ایرانشهر می گشاید . ظاهرا تا اوایل قرن بیستم ، گلیم ، قالی ، پلاس ، زیلو و اندکی بافته های ابریشمی در ایرانشهر به روش و مطابق سنت ها و نقشه های بلوچی ، آن هم توسط جمعی کوچکی ، تولید می شده است و گویا پس از آن هم راه و رسم ها تغییری نکرده است . تنها نقشه های آنان و اندکی از رنگ های قدیمی باقی مانده است.
رسیدگی به تاریخ بافته های ایرانشهر محتاج پیگیری شواهد گسترده ای است . وظیفه ی اصلی این تحقیق ترسیم چهره ای از قالی امروز است . ایرانشهر دست افزار و وسیله ی بده وبستان های سیاسی قرار گرفته است ؛ آب که مایه ی زندگی مردم است و زمین که سرمایه مردم، هر دو وسیله ی این بده وبستان ها بوده است ، زوال نیرو های تولیدی، گسیختگی نظام تولید، زد وخورد، قتل وغارت ، کینه های کهنه و ناامنی تاجایی که یک معلم ساده مجبور است باخود اسلحه بردارد، نشانه های بارز حدود سیصد سال کار استعمال خارجی و بومی در این سرزمین است . تحریک بلوچ وفارس علیه یکدیگر که عالما و عامرا گاه توسط برخی پیگیری شده است ، اشتباه بزرگی است که نتیجه ی مهم آن ویرانی است ، گرچه مقاصد موقتی را برآورد. فرهنگ مردم، علایق زادبومی-بویژه در میان کشاورزی و عشایر- چیزی نیست که به آسانی تحت تاثیر قرار گیرد و عوض شود .
طرح مسئله :
آنچه که ما در این تحقیق به دنبال آن هستیم بررسی مسئله ی رو به زوال بودن صنعت قالی بافی در شهرستان ایرانشهر می باشد . هرفرهنگ بومی شاخصه های اصلی خود را دارد . از جمله شاخص هایی که می توان در این زمینه نام برد قالی بافی و فرش بافی یک منطقه است . متاسفانه صنعت قالی بافی در منطقه ی ایرانشهر از جمله هنرها و شاخص های فرهنگی است که در این منطقه درمعرض زوال و نابودی قرار دارد . از همین جهت در این تحقیق سعی می شود به معرفی بیش تر این صنعت در ایرانشهر پرداخته شود و در صنعت امکان عواملی که موجب زوال آن شده است بررسی شود . ساید مورد توجهات بیش تر اجتماعی قرار گیرد و کگاهی در جهت پیشرفت آن برداشته شود.

روش شناسی :
با توجه به این مسئله برای گردآوری اطلاعات دوکارگاه قالی بافی در ایرانشهر مورد بازدید قرار گرفت و از طریق افرادی که در این زمینه مشغول به فعالیت بودند اطلاعاتی گردآوری شد. پس همانگونه که گفته شد اطلاعات گردآوری شده بارفتن به میدان تحقیق و مشاهده و همینطور مبحث با افراد صاحب فن و مهارت بدست آمده است . علاوه بر این برای تکمیل بیش تر اطلاعات از کتاب قالیها و قالیچه های شهری و روستایی ایران نوشته ی اریک اشنبرنر استفاده شده است.
پرسش های تحقیق :
نیروی کار قالی بافی در ایرانشهر به چه صورتی است ؟
– بازار فروش این محصولات چگونه است ؟
– الگوی تولید این محصولات چگونه است ؟
– مواد اولیه ای که در بافتن قالی بکار می رود چیست ؟
– فنونی که در بافتن قالی بکار می رود چگونه است ؟
– طرح ها ونقوشی که برای قالی ها استفاده می شود چگونه است ؟
– قالی ها معمولا در چه ابعاد واندازه هایی بافته می شوند ؟
– ……….

توصیف کلی میدان تحقیق :
از آنجایی که موضوعی که برای تحقیق درس انسان شناسی شهری انتخاب کرده ام بررسی صنعت رو به زوال قالی بافی در شهرستان ایرانشهر است برای بدست آوردن اطلاعات مورد نیاز در این زمینه به شهرستان ایرانشهر رفته و دو کارگاه قالی بافی مورد بررسی و مشاهده قرار گرفتند . هردوی این کارگاه ها از کارگاه های قدیمی قالی بافی در این شهرمحسوب می شوند . و با ورود به محوطه ی آن ها قدیمی بودن آن ها را می توان آشکارا با چشم دید. چرا که حتی اگر نگاهی گذرا و سرسری به محیط کارگاه و ابزارهای کار از جمله دار قالی و قیچی و کاردو … انداخته شود قدیمی بودن آن ها خود را می نماید.
در درون هرکدام از کارگاه های قالی بافی چهار الی پنج دار قالی بیش تر برپا نبود و بر پشت هرکدام از آنها سه تا چهار نفر مشغول به کار بودند. افرادی که مشغول بافتن قالی بودند اکثرا شامل دختران کم سن و سال و جوان می شدند که با تنی خسته و دستانی پینه بسته تر پشت دار قالی نشسته بودند .بعضی از قالی هایی که می بافنتد طرح آن ها برطبق نقشه بود اما بعضی دیگر « ازبر» بافته می شد.یعنی افراد نقشه ها را حفظ بودند .
جایی که بافندگان به روی آن نشسته بودند بسیار بد بود به طروی که اگر فردی نیم ساعت مداوم بر روی آن می نشست کمرش درد می گرفت چه برسد به این بافندگان فقیر مجبورندساعت ها برروی آن بیشتر و مشغول به کار باشند. علاوه بر این نور و تهویه ی کارگاه چندان مناسب نبود. خصوصا تهویه ی نامناسب آن بیش تر موجب آزار بافندگان قالی می شد و پرزهای ناشی از بریدن نخ ها وارد حلق و بینی ان ها می شد به همین دلیل افراد مجبور بودند که جلوی دهان و بینی خود را با یک تکه پارچه ی تمیز بگیرند البته بعضی از آنها این کار را با روسری خود انجام می دادند.
فاصله هر دار قالی با دار قالی دیگر در کارگاه طوری تعیین شده بود که تقریبا دو متر از هم فاصله داشت البته فاصله ی بعضی از آن ها به سه متر هم می رسید . از افرادی که در آن جا بودند پرسیدم که فاصله ی دارهای قالی باهم بیش تر باشد بهتر است با کمتر یا فرقی ندارد؟ آن ها پاسخ دادند که مسلما فضای بین آن هابیش تر باشد بهتر است اما در این کارگاه ها به خاطر جا وفضای کم و نامناسب نمی توان فاصله ای بین آن ها قائل شد.
گذشته از اتاقی که در آن دارهای قالی قرار داشت یک اتاق کوچک دیگر درهرکدام از کارگاه ها وجود داشت که مکانی بود برای استراحت بافندگان. در واقع این افراد برای صرف ناهار ویا نماز خواندن خود به آن اتاق می رفتند .فضای صمیمانه ای که در موقع ناهار میان بافندگان ایجاد می شد بسیار دلنشین بود . آن ها با وجود اینکه تنی خسته و ناتوان داشتند از کمک کردن به همدیگر دریغ نمی کردند و در صوریتکه از آنان حال خوشی نداشت یکی دیگر از بافندگان کار او ار متقبل می شد چرا که به گفته ی خودشان شاید دفعه ی دیگر آن ها باشند که دچار مشکل شوند تا در این صورت کسی باشد که کار آن ها را انجام دهد .
فردی که سرپرست کار بافندگان بود نیز درهمان اتاقی که دارهای قالی قرار داشتند وظیفه ی خود را انجام می داد. البته خود او نیز گاه گاه پشت دار قالی می نشست و در کنار سایر افراد مشغول قالی بافی می شد. افراد برای بافتن قالی مجبور بودند خودشان ابزارهای قالی بافی را تهیه کنند و از آن جایی که بعضی از آن ها وضع مالی چندانی نداشتند ؛ ابزارهای قدیمی که کارکردن با آن ها بسیار سخت است کار می بردند. در این صورت بود که زحمت آنان دوچندان می شد زیرا سرعت انجام کار آن ها پایین می آمد . اما به گفته ی خود شان چاره ای جز این نداشتند.
درهر صورت بطور کلی فضای کارگاه ها تقریبا نامناسب و غیر استاندارد بود. اما حیاط کوچکی که از درون یکی از کارگاه ها دیده می شد کمی سرزندگی به آن می بخشید چراکه در درون باغچه ی کوچک آن یک درخت نخل و یک درخت انجیر به چشم می خورد که با حصارهایی از سایر محوطه مجزا می شد. اما آن کارگاه دیگر بدون حیاط بود و با بازکردن در آن می شد وارد کوچه ی تنگی سد که خاکی بود واز وسط آن آبی جاری بود که براثر باران بوجود امده بود.
مجموعا آن چه که می توان در مورد هر دو کارگاه قالی بافی گفت اینست که برای بافندگان شرایط چندان مساعی در آن ها وجود ندارد چرا که هم محل کار آنان کوچک و نامناسب است و هم محل استراحتشان . در صورتیکه باید قاعدتا برای چنین نیروهای جوان ومهارتی باید شرایطی فراهم آورد که بتوانند در رفاه کاری بیش تری قرار گیرند تاهم کمی باشد به آن ها و هم گامی باشد در جهت پیشرفت و احیای صنعت قالی بافی بومی منطقه ای ایرانشهر.
قالی شهرستان ایرانشهر :
« زیراندازهای ایرانشهری را باید به سه نوع تقسیم کرد.این تقسیم بندی، دارای مبنای تاریخی است :
الف – نوع تاریخی یاکهن ، که تا آغاز قرن بیستم میلادی بافته شده است.
ب – نوع میانه که از اواخر قرن نوزدهم میلادی ، بافته شده و هنوز هم بافته می شود.
ج – نوع نو، که هم اکنون بافته میشود .»
متاسفانه هم اکنون روند تحول در منطقه طوری است که در روستاهای شهر مورد بررسی ، هیچ جا بیش از پنچ دار قالی بافی برپا نبود و این در حالی است که شاید تا بیست سال پیش دختران روستا بافنده بودند . زنان تا سنی که از سلامت و چشم سالم بهره ور بوده اند ، می بافته اند و اکنون به دلایل فراوان ، از جمله پیشرفت الگوهای شهری ، گرانی مواد اولیه ، و….. دست از کار کشیده اند. به این ترتیب سفر به روستاهایی که حداکثر یک یا دو دار قالی بافی دایر داشت ، خردمندانه نبود . همین روند زوال و تعطیل باعث شده است که بافندگان به طور عمده جوان و بی تجربه باشند و بدتر از همه این که نام ها، بویژه نام نقشه ها و نقش مایه ها را ندانند. آنان در مقابل اصرار می گفتند : «آن هم گلی است دیگر، والله دیگر حال و حوصله ای نمانده است ».
قالی کهن ایرانشهر :
بامرور بر عمده ی آثار مکتوب درباره قالی بافی ، تقریبا نشانه ی مستقیم و مطمئنی از قالی اصیل نمی یابیم . در آثاری که راجع به قالی بلوچی نوشته شده است، جسته و گریخته راجع به آن نوشته شده است. این نیز تنها در معدودی از کتاب ها آورده است به طوریکه مجموعه ی این بافته ها به سی نمی رسد .
بافندگی قدیم ایرانشهر مرهون کوشش و روحیه ی شاد و پبرتوان زن بلوچ ایرانشهری بوده است ، زیرا تجربه نشان می دهد که در هرجا کشاورزی رونق گرفته ، قالی بافی ضعیف شده یا رو به زوال رفته است . اما این قوم بافندگی خود را همچنان حفظ کرده است و این جز با داشتن همت و شور کار و زندگی ممکن نیست . اما آنچه قالی ایرانشهر را دور از دسترس تحقیق نگه داشته ، تغییرات مهم زیست بومی و تاریخی است که منجر به ویرانی این توشه از میهن ما شده است . نتیجه ی این تغییرها امنحلال نظام مسلط تولید ، پراکندگی جمعیت محدود شدن زندگی به روستاهای بسیار کوچک است که برخی زوال یافته و بصورت روستای ویرانی در آورده اند روشن است که قالی بافی این منطقه که جز در پناه یک دامداری قوی نمی توانسته است به حیات خود ادامه دهد . راه زوال پیموده است « در این صورت است که نمونه های اندک باقیمانده از قالی ایرانشهر همه متعلق به اواخر قرن نوزدهم میلادی هستند .»
متاسفانه منابع قدیم در این مورد تقریبا خاموش اند ؛ با این همه، در آن ها گاه از قالی ایرانشهر در ردیف بهترین بافته های ایران سخن رفته است . «عمده مردم شهرهای بلوچستان بافنده بوده اند یا در حرفه های جنبی قالی بافثی به کار می پرداخته اند . منابع اساسی جغرافیای دنیای قدیم از اینگونه اطلاعات خالی است . علایق اساسی مردان دنیای قدیم ، مثل یاقوت حموی ، متوجه مردان مشهوردور شهر وبویژه دانشمندان دین بوده است . گذشته از این ، جهان باستان ، دنیای مردان بوده است و چون بافندگان ، همه زن بوده اند این گونه هنرها که کار زنان بوده و به درون خانه ها و چادر عشایر مربوط می شده ، جایی در آثار تاریخی و جغرافیایی نیافته است . در سراسر تاریخ سیستان تنها در یک جا ، از قالی سخن رفته ، آن هم در غارت یا مصادره ی اموال یک قلعه ، بعنوان شی بی ارزشی که در مقابل دیگر اموال ، کسی اعتنایی به آن نداشته است » . تنها در غارت ها ، مصادره ی اموال وتقسیم و تاراج ثروت های بزرگان است که این گونه اطلاعات را می توان بدست آورد . متاسفانه هیچ گونه اطلاعی در مورد جزئیات این قالی ها چه از نظر جنس و فنون و چه از جهت رنگ ، نقشه و اندازه ها در دست نیست . حتی به انواع فرش ها با نام عمومی جامعه اشاره می شود و معلوم نیست که این ها قالی هستند یا گلیم. به این ترتیب اطلاعات ما محدود هب نمونه های کهنه ای است که به طور تصادفی محل خرید آن ها در مجموعه ها و آثار مربوط به خوش آمده است . آثار تاریخی صرفا این فایده را دارد که رونق بافندگی انواع بستر را از دیرباز تاکید می کنند .( در این مکان )
تنوع نقش قالی های ایرانشهر
از ویژگی های مهم قالی ایرانشهر ی ، تعداد فراوان نقشه ها ونقشه مایه هایی است که در قالی ، گلیم وسوزن دوری ایرانشهری به کار رفته است ، و این نشانه ای است از یک دوره ی طولانی غنای مادی و فرهنگی و برخورد با اقوام وشهرهای دیگر . « در میان قالی بافان ایران ، این تنوع وزیبایی تنها در میان قشقایی ها دیده می شود که آشکارا از قفقاز و آذربایجان ، مرکز غربی ایران ( فراهان ، ساروق ، همدان ) ، لرها ، کردها و مردم خوش ذوق فارس تاثیر پذیرفته و مانند مردم بلوچ یکی از متنوع ترین قالی های ایران را داراست ». این نقش ها بهترین دلیلی برخورد مردم بلوچ با اقوام دیگر است . اما این به هیچ وجه بدان معنی نیست که ابتکار و ذوق خود آنان اگر از اقوام دیگر بیش تر نباشد، کمتر باشد . قشقایی ها هم همینطور هستند. در عین حال غنای مادی ، فراوانی و بهره هایی که از محیط باز و ثروتمند خود گرفته اند ، چه در فارس و چه در ایرانشهر ، این همه ذوق وتنوع طلبی را برای آنان ممکن ساخته است .
متاسفانه ما به دوره ای از زندگی بلوچ ها در ایرانشهر خوردیم که اوج زوال نیروهای تولیدی در زمینه ی قالی واز هم پاشیدگی نظام قومی و در نتیجه فرهنگی است .علاوه بر تحول زیست بودمی منطقه ، کارهای استعمار و حکومت های داخلی در مجموع به ویرانی منطقه ایرانشهر واز هم پاشیدگی نظامهای سنتی تولیدانجامیده است . تصور می شد وضع در بلوچستان پاکستان هم چنان بهتر از ین نباشد ، اما مرزنشینان ما از ثروت آنان سخن می گفتند و این به دلیل توانایی ها و امکاناتی است که نیست . به همین دلیل هنوز تنوع کار شاید در آن سو بیش تر باشد .
نقشه ها و نقش مایه های قالی ایرانشهر بسیار زیاد است اما متاسفانه همین زوال ، نام تعداد زیادی از نقشه ها و نقش مایه ها ، همچنان که بسیاری از خود آن ها، رااز خاطره ها زدوده و می زداید . مردم این منطقه در حدودبیست نوع گلدان برروی قالی های خود به کار برده اند ، اما برای همه ی آنها حداکثر سه نام گلدان ، گل قندان و گل نوروزی را می شناسیم . انواع گوناگونی از طلسم ، تعویذ، بازوبند و دعا دان برروی قالی های این منطقه دیده می شود، اما تنها نام های بازوبند ، تعویذی و دودنی را یافتیم. یک دسته ی بزرگ از نقش ها و نقش مایه ها با الگوهای مختلف لوزی و چند ضلعی ، مُهر نام دارند و « مقصود از آن مهر نام یا نشان است که سابقه ای دیرینه در ایران دارد» وشکل این نقش مایه ها، سازگاری آن راهم با نقش نگین های کهن حکاکی شده نشان می دهد و به همین دلیل بیش تر مهرهای قالی ، لوزی ، چهار گوشه ، شش بر ، هشت بر و داخل آن شکل هایی شبیه نقش مهر است .
متاسفانه تلاش های ما تابه حال نتوانسته است نام بسیاری از نقشه ها و نقش مایه ها را روشن کند . برای بیان این دسته ، به ناچار ، از نام های عمومی قالی ایران یابرخی از اصطلاحات محلی و بومی « مثلا اصطلاحات فارس ( گل ستاره، لوزی و فانوس و…) یا خمسه ی زنجان ( دستان ،چخماقو..) که نام هایی اصیل هستند، استفاده می کنیم» . به ندرت و به قیاس با نام های بومی ، واژه های جدیدی ساخته ایم ، مثلا از چارشخلکی استفاده کردیم و پنج شخلکی سه شخلکی به کار می بریم . برخی از این نقشه ها ونقش مایه ها بسیار پیچیده وبی ساقه اند به این معنی که درهنر تزیینی دیگر مناطق ایران دیده نمیشود، در نتیجه توصیف آن ها به سادگی ممکن نیست. در واقع توصیف دقیق چنین نقش هایی حجم کار را بسیار زیاد می کند .
ازکارهای اساسی ، بررسی تاریخ این نقش مایه ها و تحول آن هاست . این بررسی اغلب به روشن شدن معنی بسیاری از آن ها که اکنون به علت پیچیدگی وسخت به شیوه شدن، عجیب و ناشناس جلوه میکند ، کمک میکند . از آن جا که اینگونه نقش ها تنها مربوط و متعلق به یک گوشه از ایران نیست ، موضوع بایستی در یک بررسی همه جانبه و کلی ، با درنظر گرفتن انواع گوناگون این نقش ها در درون وبیرون حوزه های کنونی ایران ، سابقه ی تاریخی نقش در میان اقوامی که آن را بکار برده اند ، بویژه انتقال آن به روی بافته ها ، از جمله قالی بررسی شود .
نقش های قالی های ایرانشهر و وابستگی قومی
« نخستین چیزی که برای نویسندگان معروز ومسلم فرض شده این است که همه قالی های بافت جنوب شرقی ایران ، کار بلوچ ها است . و هیچ احتمال داده نشده است که شاید در این میان چیزی هم سهم جاهای دیگر باشد . نظرگاه های سیاسی و عمده شدن بلوچ ها به لحاظ سیاسی ، هم برای دولت های ایران ، افغانستان و پاکستان و هم برای استعمار عمده ی توجه را به سوی آنان کشیده و مجاورت آنان را از اندیشیدن به قوم دیگری محروم کرده است ، به طوریکه امروزه حتی از نظر فرهنگی سیستان معنایی جز بلوچستان یا جزیی ازآن ندارد». در هر صورت بلوچستان خود دارای قالی بافی مستقل ، کار آمد و زیبا بوده است .
« در این که بلوچ ها از غرب ایران به این ناحیه مهاجرت کرده اند تردیدی نیست . لهجه ی آنان از نوع لهجه های شمال غرب ایران است . بنابراین اگر قالی باف بوده اند ، هنرشان باید از نوع هنر غرب ایران باشد یا دست کم با آن هنر شباهت یا اشتراک داشته باشد . بکار بردن گره فارسی از جهت فنون چه در گذشته و چه حال و داشتن نقشه های هندسی و متعلق به دوره ی میانه ی قالی ایران که با بافته های سنتی با قدیم غرب ایران تطبیق دارد، رابطه ی آن را با هنر غرب نشان می دهد ». در برخی آثار ، بین بافته های سیستانی افغانستان و بافته های بلوچی تمایز قائل شده اند . ضمن این که چندان نشانه ای از بافته های بلوچی افغانستان به عنوان آثاری مستقل نداریم. در مجموع قالی بلوچی جای بحث فراوان دارد . در اینجا برای نشان دادن استقلال نقش ها در نقش مایه های قالی ایرانشهر ، بحث بالا را مطرح کردیم.
نکته ای را در مورد نقش مایه های قالیهای ایرانشهر بای گفت . این نکته اگرچه مربوط به نبود برخی از نقش مایه ها در بافته های شهرستان ایرانشهر است ، خود ویژگی بی اهمیتی نیست واستقلال بافته های ایرانشهر را می رساند .تاکنون به کمتر نمونه ی بلوچی ایرانشهر برخورده ایم که بتّه جقّه یا بته میری داشته باشد . همچنین هیچ نشانه ای از نیلوفر آبی و نقش مایه هایی که از آن سرچشمه گرفته اند، مثل شاه عباسی و گل اناری در این قالی دیده نمی شود. از آن جا که دردوره ها و جاهای دیگر ، بته میری یاد آورد درخت زندگی شده و با آن پیوند خورده است احتمال دارد که طی یک جریان مذهبی بته میری و نیلوفر – که این یک نیز از نمادهای کهن، از جمله در آیین مهر است- کنار گذاشته شده باشد. در غیر این صورت ، اگرچه به طور رایج بلکه به طور معمول باید در بافته های بلوچی ایرانشهر هم دیده می شد ، یا اگر هم دیده شود تعداد آن کم است.
بافته های ایرانشهر بسیار متنوعند . از قالی تا چنته و نیز قالیچه های کوچک ، جوال ، خورجین، کیسه در اندازه های مختلف چه به صورت قالی، چه گلیم وچه سوزن دوزی فراوان بافته می شده که امروزه هم به دلیل تغییرتنوع نوع زندگی وهم زوال این صنعت، بافت بسیاری از آنها فراموش شده است .
بافته های ایرانشهری و همسایگان :
قالی ایرانشهر هم به دلیل تاریخ طولانی خویش وهم به دلیل قرار گرفتن در مرکز بلوچستان قدیم ، بی شک از قالی های همسایه تاثیر پذیرفته و در آن اثر گذشته است . قالی هایی که بر زیراندازهای ایرانشهر اثر گذاشته اند ، بافته ی ایرانیان همسایه واحیانا ترکمن ها هستند و همین ها هم از این قالی تاثیر پذیرفته اند . « اقوام غیر ایرانی این منطقه ، مثل دراویدی ها و هندوها قالی قافی نداشته اند و در شبه قاره هند سابقه ی قالی بافی از قرن هفدهم میلادی است ».

رابطه با سیستانی ها :
از میان اقوام همسایه ، رابطه ی با سیستان بویژه در این زمینه بسیار نزدیک است، زیرا در واقع قالی سیستان، کم کم در قالی بلوچ تحلیل می رود. اکنون تنها مقداری از نقش ها و رنگ ها ، این دوقالی را از هم جدا می کند . هرچه به عقب برویم تمایز این دو بافته از هم بیشتر می شود وبنابراین به احتمال زیاد در آینده ی نزدیک – به شرطی که اساسا قالی بافی به عنوان یک حرفه ی سود آور یا دست کم بی نیاز کننده بتواند دوام بیاورد – تمایز بین آن دوبازهم کمتر خواهد شد. زوالی که اکنون گریبان گیر قالی بافی بومی در این منطبقه است به این روند کمک می کند زیرا تنوع رنگ خامه ها و سپس تنوع نقش ها را کم کم از بین می برد ، بویژه هنگامی که تعداد رنگ ها محدودتر می شود و تمام یا عمده ی پشم مصرفی از جای دیگری مثل خراسان تامین می شود .
اکنون وجوه اشتراک قالی سیستان وبلوچ در ایرانشهر بسیار زیاد است .این وجوه اشتراک به ترتیب اهمیت چنین است :
1- فنون
2- نقش مایه ها
3- اندازه ها
4- نقشه ها
5- رنگ ها
6- ضمایم.
اینک یک یک این موارد را به طور خلاصه بررسی می کنیم :
1- فنون . اکنون فنون بافت در هر دو منطقه یکی است . قالی با گره فارسی بافته می شود وتمایل گره به طور عمده به چپ است .« به طوری که تمایل گره به راست را متعلق به دیگران (غیرسگزی و غیر بلوچ) می شمارند». قالی بومی یک پود دارد که معمولا رنگی است .اگرچه پشم باشد ، رنگ نشده است . دار بافندگی عموما افقی است و با دست گره زده و پود رد می شود .
2- نقش مایه ها . تعداد نقش مایه های مشترک بین بلوچی وسگزی بسیار زیاد است ، اما هرکدام چیزهایی دارند که دیگری ندارد . « نقش چهره ی انسان ویژه ی سیستانیان است » . و بلوچ ها اگر هم انسان را نقش مایه قرار دهند بصورت آدمک در می آورند یا به ندرت آن هم با تمام اندام تصویر میکنند ، در حالیکه سیستانی ها تنها چهره و سر وگردن را بکار می برند . در این کار بلوچ ها بیش تر به چهره مرد می پردازند و « سیستانی ها به هردو چهره و در مواردی تنها به چهره ی زن و آن وقتی است که قالی به عنوان یادبود یا یک کار با ارزش ، پرده ای و امثال آن ، بافته می شود » . البته نام نقش مایه ها بین دو قوم متفاوت است اما شکل آن ها یکی است یا بسیار به هم نزدیک است . نقش مایه هایی مثل آهو، بز، شتر ، ستاره ، چیات اشتر ، درخت ، گل ، دودنی و .. که در هر دو فرهنگ و هر دو محیط وجود دارد ، کاملا مشترک است . نرمش ،تحرک و جابجایی نقش مایه های بلوچی بیش از نقش مایه های سیستانی است .
3- اندازه ها . قالی های بلوچی معمولا کوچکتر از سیستانی بافته می شود. جالب اینست که با پیشرفت روزگار تمایز بین دو نوع قالی از این نظر اندکی بیش تر شده است به طوریکه اکنون قالی سیستان با اندازه ی بزرگتری بافته می شود. « اکنون قالی 140*300 در سیستان فراوان بافته می شود در حالیکه این اندازه را تنها بلوچ های ساکن سیستان می بافند و گرنه در خود بلوچستان اندازه ها کوچکتر است » . (در اثر دایر شدن کارگاه های شرکت فرش ، سازمان صنایع دستی وشرکت های خصوصی برخی از شهرنشینان به بافتن قالی رغبت یافته ایند ولی عدم رواج آن احتمالا علل دیگری دارد .)
4- نقشه ها . همچنین هر چه پیش می آییم نقشه های سیستانی و بلوچی ایرانشهری به هم نزدیک می شوند و هرچه به عقب برویم تمایز بیش تر است . « سیستانیان در قدیم در تعدادی از نقشه های خود ، تمایزی بین متن و حاشیه نمی گذاشته اند ونقش مایه های هردو را درهم بکار می برده اند درحالیکه بلوچ ها چنین چیزی ندارند».
« بلوچ ها هرگز مجلس نمی بافته اند ،درحالیکه سیستانیان مجالسی به ویژه از خواجه حافظ بافته اند . نقشه ی کاخ ( هوشنگ شاه ؟) ویژه ی سیستانیان و آن هم به شکلی است که هیچ همانندی با بافته های همدان ، ساروق ، و … ( غرب ایران) ندارد. تنها وجه اشتراک در این مورد چند چهره باهم است که در بافته های هر دو قوم کم و بیش شبیه هم است جز اینکه سیستانیان در بافتن چهره ی زن آزاد ترند ».
5- در گذشته رنگ بافته های بلوچ بسیار تفوت داشته است . « هنوز در بافته های سیستانی رنگ های روشنی مثل سفید ، زرد ، صورتی ، و شتری کم رنگ دیده می شود » . در حالیکه رنگ های بلوچی در ایرانشهر همه تند است . امروزه بخش مهمی از قالی های ایرانشهر با همان رنگ ها بافته می شود وعلت عمده ی آن زوال رنگرزی بومی ، محدود شدن رنگ ها و بازار یکسان پشم یعنی خراسان است .
6- ضمایم . مقصود از ضمایم قسمت های حاشیه و کم اهمیت تر قالی مثل گلیمک ، ریشه ، لوار، …است . « قالی سیستانی قدیم گلیمک های پهن داشت و هنوز هم گلیمک سیستانی پهن تر از بلوچی است . گاه گلیمک سیستانی رنگی است ، و این ویژگی بافته های سیستانی است به ویژه وقتی نقش داشته باشد. در ریشه تفاوت عمده ای دیده نمی شود ، در برخی از بافته های قدیم سیستان ، ریشه بسیار بلند بوده و این هنوز هم گاه گاه دیده می شود . لوار بافته های قدیم سیستان پشم بوده و امروزه هم پشم وهم موی بر بکار می رود اما دربافته های ایرانشهر بطور عمده موی بز بکار رفته است . قالی بلوچی ایرانشهری پداخت ماهرانه تری دارد، بافت یکدست تر و سرکجی کمتر از دیگر ویژگی های آن است.
مواد اولیه در قالی بافی شهرستان ایرانشهر
فرش شهرستان ایرانشهر که اکنون تقریبا منحصرا به قالی گستردنی است دارای سه نوع ماده ی اولیه است :
الف- پشم که خود دو گونه است :
1- پشم محلی گرفته از گوسفندان مشهر که اغلب پشمی سفید و خوش جنس دارند. آن را می چینند ، خود می ریسند . این رشته دستریس است . آن را به شهر می آورند و به رنگرز می دهند . رنگرز آن را با رنگ های وارداتی شیمایی رنگ می کند . در این موارد برای پرز قالی از پشم ولی در تاروپود گاه از نخ استفاده می شود و استفاده از نخ رو به توسعه است .
2- پشم بازاری که اغلب محصول خراسان است واز بازار می خرند، جنس این پشم قابل مقایسه با پشم محلی نیست اما در فروش چندان تفاوتی با آن ندارد . قالی با این نوع پشم نیمی تمام پشم ونیمی با .. نخی بافته می شود . قالی ای که با چنین پشمی بافته شود از نظر دوام قابل مقایسه با قالی ای نیست که با پشم بومی بافته شده است، شاید عمر آن یک سوم قالی با پشم بومی باشد . اگر بخواهند پشم بومی یا چیزی هم پای ی آن بخرند، در حدود دو برابر قیمتی گفته شد تمام می شود .
ب – نخ . محصول کارخانه های ریسندگی است و از مشهد آورده می شود .
ج- مو . در بازار برای هر قالی در حدود نیم کیلو هم مو ( موی بز ریسیده ) فروخته می شود زیرا اکنون لوار همه ی قالی های شهرستان ایرانشهر مویین است .
باید یادآور شد که در قالی ایرانشهر ، پود نخی ( که بسیار ارزان تر تمام می شود ) در حال رواج است.

رنگرزی قالی های ایرانشهر
در قالی بافی ایرانشهر ، رنگرزی سنتی از میان رفته است . در رنگرزی سنتی از چغک ،گل گز، ناش ( پوست انار) ، برگ تاک ، پوست کالک ، کوکنار ، زعفران، مشلگ ( میوه ی چغک) ، نیل ، پلمک ، زمی مشکک وبالاخره رودنگ ( روناس) وبه عنوان دندانه از زاک ( زاج سفید ) و شار ( زاج سیاه ، اکسید آهن) استفاده می شده است . طرز رنگرزی کم وبیش مثل دیگر نقاط ایران بوده است مثل شش پشم در آب رود ، جوشاندن پشم با رنگ و دندانه به میزان معین و شستن پشم از رنگرزی و آفتاب دان آن .
در قدیم از پوست گردو ، زرد چوبه و مواد دیگر هم استفاده می شده که اکنون فراموش شده و مواد بالا را هم پیران به سختی به یاد می آورند. در رنگرزی نو صرفا از رنگ های شیمیایی و نیل تولید هندوستان استفاده می شود و رنگرز طبق فرمولی که یاد گرفته ،و اغلب دستور کاری است ، عمل میکند . در بین دو دوره قدیم و جدید مدت زمان کوتاهی ، شاید مجموعا بیست سال مردم خود با رنگ های شیمیایی در خم یعنی خم رنگرزی و طبق فرمولی که از فروشنده ی رنگ می گرفتند خامه و پود را رنگ می کردند.
الگوی تولید قالی در شهرستان ایرانشهر
در ایرانشهر دو الگوی مشخص تولید و جود دارد :
1- در کارگاه های قالی بافی دولتی مثل صنایع دستی و شرکت های خصوصی
2- در خانه های روستایی
نظام اول ، سرمایه گذاری شرکت های دولتی یا خصوصی است . هر یک ، کارگاهی یا کارگاه هایی دارند و از تهران هدایت می شوند . سرپرست فنی کارگاه چله کش و معملم کارگران است . مواد اولیه از تهران تهیه و به کارگاه فرستاه می شود . پس از اینکه کارگران قالی را بافتند قالی در کارگاه پرداخت و به ندرت دار کشی می شود . از میران دستمزد کارگارن و سرپرست کارگاه اطلاعی نداریم .
کارگران روزانه از بیمه و هرگونه خدمات دیگر بی بهره اند و حتی وسایل کار ( شانه ، کاردو قیچی) را خود می خرند. به همین دلیل به جای کارد از فلز قوطی روغن یا حلب استفاده می کنند. آن را به شکلی می برند که یک تیغ و یک دسته ( دولا یا دوسه ) پیدا می کند . این کارد طبعا احتیاج به تیز کردن ندارد و د رعوض پرز را بلند می برد . نتیجه ی این کارد پرداخت دیده می شود که حجم مهمی از پشم در واقع به هدر می رود ، اگرچه این پشم اضافی برای مصارف عمومی به قیمت بسیار کمتری به فروش می رود .
در خانه های روستایی ، مواد اولیه را با خود دارند یا از بازار می خرند . اگر خود داشته باشند پشم را می ریسند و به رنگرزان از بازار می خرند ، صاحب کار ، آن را خود به کمک فرزندانش یا با کارگر مزدور می بافد . قالی روستایی در ازبر ( بدون داشتن نقشه ) و با نقشه های درشت و آسان بافته می شود و با همه ی این ،گرانی مواد اولیه و بالا بودن سطح دستمزد که در حدود سه برابر دستمزد کارگاه های دولتی و شرکت های خصوصی است ، باعث می شود که این قالی های بسیار گران تمام شوند . درنتیجه برای تولید کننده سودی ندارند .تنها در موردی که از خرید قالی ناگزیر باشند می بافند و به کالاهی ارزان تری مثل موکت پناه می برند . ای الگوبطور کامل در حال زوال است در حالیکه این زوال به نفع الگوی اول و تامین کارگر ارزان برای آن تمام می شود ، بطوریکه در هر صورت الگوی اول ، حدود پنجاه تا سیصد درصد سود می برند ، زیرا ماده ی اولیه برای هر متر مربع دستمزد در حدود همین مقدار فروش دست کم دو برابر و نیم حاصل جمع این دو است .
نیروی کار در قالی بافی ایرانشهر
در هر دو نوع الگوی تولید ، نیروی کار به طور عمده دختران بین ده تابیست سال هستند . در الگوی نخست ،کارمندان و سرپرست کارگاه دارای حق و حقوق مشخصه هستند و در استخدام شرکت ها، نسبت آنها به کارگران هم حداکثر شش به صد است . اما کارگران روز مزد ، بدون بیمه ، غذا ، و بهداشت هستند و صرفا از ناچاری ، برای رفع بیکاری و برای برداشتن باری از دوش خانواده به قالی بافی می روند . آن ها با دستمزد خود حتی یک وعده غذایی کامل نمی خورند زیرا تکافوی آن را نمی کند . ناچار حقوقشان می تواند نان خالی خانواده را – که اغلب پرجمعیت است – فراهم کند . کارگران روز مزد همگی لاغر زرد رنگ وضیعت هستند. بسیاری حتی رشد کافی نمی کنند . دست های استخوانی کوچک و صدای ناتوانشان رقت انگیز است .
بازار فروش قالی ایرانشهر
چنان که در الگوی تولید گفته شد، تولید گارگاه های دولتی به تهران می آید . تولید سنتی هم اغلب برای مصرف است و بازار فروش آن یا خود روستاست یا شهرهای اطراف. تولید اغلب بوسیله پیله ور به بازار منتقل می شود. دربازار فرش یا بافته های کهنه را به افغانی هایی که آن ها راازخود خارج می کنند وبه روایت خودشان به پاکستان می برند ، می فروشند . قالی های نو در شهر کمتر توسط شهرنشینان وبیش تر توسط روستاییانی که نمی توانند خود تولید کنند ، خریده می شوند . به علت کم شدن تولید در ایران ، در بازار تولیدات افغانی ها کم نیست . برخی از آن ها هم بافته های شهرهای سیستان افغانستان مثل فراه، بشت و درشمال تا هرات است ، به طوریکه در آن ها فرش معرف به افغان ( ترکمن افغانی ) دیده نمی شود یا نادر است.
الگوی مصرف قالی بافی ایرانشهر
از دو نوع تولیدی که سخن رفت ، یکی تقریبا مصرفی در آن جا ندارد. عمده ی اهالی یا قالی ها و گلیم های سنتی خود را به کار می برند یا فرش ماشینی و موکت قالی شهر باف رامعمولا از جای دیگر می خرند و می آورند. به طوری که در شهرکمتر کسی را می توان یافت که قالی شهرباف ( کاشان ، اصفهان ، مشهد و..) بفروشد . قالی سنتی تا پس از بافتن مصرف می شود یعنی بافنده برای مصرف خود یا فرزندانش میبافد یا به دست پیله وران و کمتر به دست خود بافنده به بازارمنتقل می شود. در بازار نیز قیمت آن چندان تفاوتی با بهای تمام شده ندارد، اما روز به روز از مصرف آن کم می شود زیرا :
1- قالی سنتی برای مصرف کنندگان جلوه ی فرش ماشینی یا موکت را ندارد.
2- قیمت آن از موکت بیش تراست.
3- اندازه های آن با اندازه ی اتاق های امروزه و طرز فرش کردن اتاق، در روزگار ما تطبیق ندارد زیرا برای پر کردن یک اتاق سه در چهار باید از سه یا چهار قالیچه استفاده کرد و باز هم گاه جاهای خالی قالی می ماند زیرا اندازه ها با طول وعرض درست نیست واغلب گوناگون است .
ناچار تنها در موردی قالی سنتی مصرف دارد که هنوز روح صرفه جویی وپس انداز سنتی در خانواده باقی مانده باشد و خانواده بتواند پولی را صرف این کار کند که به آن احتیاج مبرم نداشته باشد و فکر کند که به هر حال روزی کهنه ی آن را به بیش از قیمت خرید خواهد فروخت . اغلب چنین فرشی دست کم بایک نسل زندگی میکند . در واقع خانواده فرش خود را یک بار برای همیشه می خرد با توجه به این که تولید گلیم به کلی متوقف شده و تولید قالی سنتی رو به توقف می رود ، روز به روز از مصرف قالی سنتی به نفع قالی ماشینی ، موکت و… کاسته میشود .
آرایه های به کاررفته در قالی بافی ایرانشهر به همراه توصیف مختصری از آن ها
آرایه ی گل میخی : حاشیه ی قالی ترکیبی است از تکرار یک گل میخ و یک شاخه ی درخت وگل ، چهار خالک در میان دو جفت ابروی عروس را نشان می دهد.
آرایه ی لوزی ریزه : این آرایه از تکرار لوزی های ریز پشت سرهم شکل یافته است و معمولا در حاشیه بکار می رود .
« آرایه ی ستاره : این ستاره به شکل هشت پره ی هندسی روی قالی دیده می شود ومعمولا همراه با آرایه ی لوزی تودرتو و آرایه های جاپرکن ریز دیگر بصورت یک در میان بافته می شود .»
آرایه ی لوزی نشانی : نقش مایه ای به شکل یک لوزی با دو نلبکی در دو گوشه ی بالا و پایین زائده هایی شبیه مرغک در دو گوشه ی دیگر که معمولا به صورت میان مایه به کار می رود وشبیه نشان است .
آرایه ی لوزی وفانوس : حاشیه ای به شکل لوزی های مکرری که در دو گوشه ی هریک به خط هیا مرز حاشیه چسبیده و دو گوشه دیگرش به لوزی های مجاور وصل است یا اندکی از آن ها فاصله دارد .
« آرایه ی مار پیچ ، کچک سفید ، شوشکی : این نقش مایه حاشیه ای است به شکل هفت و هشت تایی ، ساخته شده از مته های مورب وپهن .»
آرایه ی مربعی : حاشیه های به شکل تکرار مربع های کوچک گوشه به گوشه در دو طرف خطی در وسط حاشیه .
آرایه ی مرغک : بخشی از نقش مایه به شکل یک خط کوتاه .
آرایه ی موجی : نقش مایه ای به شکل موج هایی منحنی یا با خط راست شکسته .
آرایه میخی : نقش مایه ای به شکل لوزی کوچکی د رانتهای یک خط کوتاه . وقتی این نقش تکرار میشود حاشیه ای را به شکل میخ های مکرر که ساقه هایشان بر یک خط عمود است نشان می دهد .
آرایه ی مهر : دسته ای از نقش مایه های قالی به شکل های متنوع از قبیل : لوزی ، پروانه ، چهار مثلث در الگوی یک مربع و دو مثلث متقابل به راس ،گاه تودرتو یا آراسته با نوار یا نقش های دیگر.
آرایه نلبکی :نقش مایه ای به شکل یک خط راست که دو سرش اندکی به یک طرف شکسته است .
آرایه نیمک ، نیم گل : نصفی از یک نقش مایه است.
« آرایه هشت پر : نقش مایه ای به شکل گلی هشت برگ که برگ های آن معمولا لوزی یا متوازی الاضلاع و ابعاد آن چنان است که گل در امتداد یک قطر کشده تر به نظر می آید و از تکرار این آرایه ی حاشیه نیز پوشش می یابد .»
آرایه ی هشت چلنگ : نقش مایه ای بصورت یک لوزی ساده با تودرتو با هشت مرغک که ممکن است فقط در گوشه های لوزی باشد یا بر اضلاع آن .
آرایه ی هشت گل : نقش مایه ای یه شکل گلی با هشت برگ که هرکدام یک مثلث کشیده است که راس آن در وسط گل قرار دارد .
آرایه ی کارچک : نقش مایه ای یا حاشیه ای به شکل دندانه که اغلب به صورت مثلث های متداخل دو رنگ در می آید .
« آرایه ی کجاوه : نقش مایه ی قالی به شکل خطی شکسته و منتظیم که آرایشی شبیه موج دارد و در هر بطن رو به بالا یا پایین آن یک مثلث یا شکلی در الگوی مثلث قرار دارد. تزیین آن به صورت های مختلف به ویژه با مرغک صورت میگرد . قبلا کجاوه هم در متن وهم در حاشیه اصلی می آمده است ولی امروزه تنها در حاشیه اصلی می آید.»
آرایه ی چپات اشتر : نقش مایه ای به شکل دو خشت که در بخشی از یک گوشه شان باهم مشترک اند و در محل اتصال آن ها ، یک چهار گوشی است که آن را از طرفین ، دو نقش که دم هر یک منتهی به یک چتر ، در فضا بین دو خشت اصلی می شود ، در برگرفته اند . هر چتر را دو مجلک تزیین میکند. در بالا و پایین چهار گوش میانی نیز یک مجلک و بعد از آن یک مثلث ساده یا منقوش قرار دارد . در داخل گوشه ی بالایی یک خشت زیر قرار دارد. و فقط در نقشه چیات اشتر بین گل های اصلی به کار می رود .
آرایه ی گل دار: دسته ای از حاشیه های اصلی که عنصر اصلی ان ها نشان یا نقش مایه های کاملا هندسی دیگری دارد شکل گلی آن ، نمادی از یک پروانه را نیز به نمایش می گذارد.
آرایه ی گل گرد : نقش مایه ای به شکل گلی با هششت برگ لوزی وبسیار شبیه هشت پر می باشد . ولی در همه جهت متقارن است .
آرایه ی گل میخ ، گل میخی : نقش مایه ای در قالی به شکل دو نوار متقاطع که پنچ مربع ، لوزی یا متوازی الاضلاع می سازد .
آرایه ی چار شخلکی : نقش مایه یا حاشیه ای به شکل مربع که ضلع های آن از هر طرف کمی ادامه یافته است .
آرایه چراغ آمیزی : نقش مایه ای به شکل یک چراغ آویزدار وپایه دار .
آرایه حصیری : حاشیه ای به شکل نوارهایی که شبیه حصیر در هم بافته شده اند .
آرایه ی دودنی : نقش مایه قالی شبیه گوشواره ای مثلثی با چند رشته آویزه که گرفته از شکل آویزی از غوزه های اسپند است که برای دفع چشم زخم دربسیاری از نقاط ایران در خانه ومغازه آویخته میشود .
آرایه ی رتیلی : نقش مایه ای به شکل ساده شده ی رتیل یا عنکوبت به صورت های گوناگون از جمله دو لوزی تودرتو با هشت مرغک .
آرایه ی مرغک : نقش مایه ای به شکل یک خط خمیده یا شکسته .
آرایه ی سه شخلکی : نقش مایه ای به شکل دو خط موازی که خط سومی بر آن ها عمود است .
آرایه ی شاخه : نقش مایه ای به شکل شاخه ای که برگ گل یا شاخه های فرعی داشته باشد .
آرایه ی ستاره برگ ، شابرگ: نقش مایه ای به شکل برگی بسیار درشت .
آرایه ی دندان مار ، پنجه ای : نقش مایه حاشیه ای به شکل تکرار نوار ساده با شکسته با دو رنگ متفاوت .
آرایه ی ابروی عروس : نقش مایه ای به شکل کمان یا خط شکسته کوتاهی که خم یا گوشه آن به سمت بالا یا پایین است وممکن است تنهایا مکرر ( بالای هم یا کنار هم ) باشند . گاهی نیز خط عمودی از وسط ابروهای بالا هم می گذرد.
آرایه ی اشتر یا شتر : نقش مایه ای به شکل ساده شده یا تزیین یافته .
آرایه ی بلگک : نقش مایه یا یه شکل یک برگ ساده شده که اغلب در حاشیه بکار می رود.
آرایه ی برگ موز : نقش مایه ای به شکل ساده یا تزیین شده برگ درخت موز کامل یا ناقص.
آرایه ی پای مرغ : نقش مایه ای به شکل ساده شده ی پنجه ی مرغ.
آرایه ی پروانه : نقش مایه ای به شکل دو مثلث کامل یا گوشه بریده که از محل یک راس یا گوشه بریده به همه چسبیده اند .گاه پروانه با تزیینات ریز هم می آیند.
آرایه ی پنج شخلکی : نقش مایه ای به شکل مربعی کوچک که ضلع های آن از هر طرف کمی ادامه یافته و دو خط کوتاه دیگر نیز از وسط دو ضلع مقابل آن خارج می شود.
« آرایه پیچ : طرحی به شکل درخت یا بوته ای دارای یک ساقه ی بلند گاه تقریبا به طول متن فرش وشاخه هایی د راطراف که هر شاخه حداقل یک برگ ، مثلا برگ تاک .»
آرایه ی تختک : نقش مایه ای به شکل لوزی یا مربعی که یک + یا * در درون آن قرار دارد .
آرایه ی درخت : نقش مایه ای به شکل ساده یا تزیین یافته ی انواع درختان به آن اشکال متوع و گاه کاملا متقارن .
آرایه ی جانماز : نقش مایه ی گلی و الگوی اصلی محراب است وبیش تر برای بافت قالی کوچک که بر روی آن نماز می گذارند به کار می رود .
نتیجه گیری :
پس از بررسی ها و مشاهداتی که به عمل آورده است می توان گفت به نتایجی چند و مهم در زمینه ی قالی بافی در ایرانشهر بدست آمده است که از جمله این ها عبارتند از :
– قالی شهرستان ایرانشهر یکی از قدیمی ترین واصیل ترین قالی های دست بافته ای ایرانی است .
– با وجود کیفیت بالا و اصالتی که قالی ایرانشهر دارد چندان بهایی که در خور آن باشد به آن داده نمی شود .
– عوامل متقاوت فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی موجب جلوگیری از رشد وتوسعه ی این صنعت مهم واصیل در این منطقه شده است .
– د رچنین وضعی می توان گفت انگیزه ی اصلی قالی بافان و فعالان در این زمینه از آن ها گرفته شده .
– نتیجه ی چنین امری تنزل و افول صنعت قالی بافی بلوچی در کشورمان ایران است.
– تلاش در جهت ارتقا و بهبود شرایط فرهنگی ، اجتماعی وسیاسی کمک به پویایی هرچه بیشتر قالی بافی در ایرانشهر خواهد کرد .
– از جمله عواملی که کمک به بهبود شرایط قالی بافی در این منطقه خواهد نمود تلاش هر چه بیش تر برای شناساندن این صنعت هم به مردم وهم به مسئولین ذی ربط می باشد . و در چنین شرایطی است که از زوال و نابودی این هنر و شغل دیرینه جلوگیری خواهد شد وشاید هم کمکی در جهت احیای آن باشد .
مصاحبه با خانم سهیلا کمالی یکی از قالی بافان بومی منطقه ی ایرانشهر :
– سابقه ی کاریتان چند سال است ؟
از هفت سالگی کار قالی بافی را شروع به یادگیری کردم و سپس از چند ماه تمرین کار با دستمزد راآغاز کردم و اکنون شانزده سال است که به کار قالی بافی مشغول هستم.
– شیوه ی یادگیری شما به چه صورتی بوده است ؟
قالی بافی را نزد عمه ام که قالی باف ماهری بود یادگرفتم . د رابتدا فقط شیوه ی گره زدن و پرکردن رنگ ها بدون نقشه خوانی را آموختم وبه تدریج در نقشه خوانی مهارت پیدا کردم.
– کاری که انجام می دهید با استفاده از نقشه خوانی است یا ازبر است ؟
قبلا کاری که انجام می دادم فقط بصورت نقشه خوانی بود اما اکنون به خاطر افزایش مهارتم قادر به بافتن قالی ازبر هستم . اما باید گفته شود که در قالیهای با ابعاد بزرگ نقشه خوانی کاراتر می باشد و انجام کار راحتتر صورت می گیرد .
– شما چند ساعت موظف هستید که روزانه کار کنید ؟
عمدتا از ساعت هشت صبح تا دوازده ظهر و بعد از ظهرها از 2 بعداز ظهر تا غروب کار میکنم . که در فصل های پاییز وزمستان ساعت 5 یا 6 ساعت پایانی کار است و در روزهای بهاری و تابستان تا ساعت هفت یا هشت و گاهی اوقات تا ساعت نه هم کارم ادامه پیدا میکند .
– د رازای کاری که انجام می دهید چه مبلغی به عنوان دستمزد به شما پرداخت می شود ؟
دستمزدی که دریافت می کنم بستگی به تعداد قالی های فروخته شده ،ابعاد و اندازه ی قالی ها و همینطور روند پیش رفت کار دارد . اما بطور متوسط به ازای هر قالی ای که فروخته می شود به هر فردی مبلغی در حدود 150 هزار تومان تعلق می گیرد.
– آیا دیگر اعضای خانواده ی شما هم به این کار مشغول هستند ؟
به جز من خواهرم و مادرم نیزمشغول به کار قالی بافی هستند . ولی به خاطر بالا رفتن سن مادرم او کمتر مشغول به کار می شود و بیش تر من و خواهرم با افزابش ساعت کاری مان به تامین هزینه های خانواده کمک می کنیم.
– وسایل کار چگونه در اختیار شما قرار می گیرد ؟
تامین وسایل کار به عهده خود بافندگان است و در صورتیکه نیاز به چیزی پیدا کردند ،باید خودشان هزینه آن را پرداخت نمایند . اگر هم کارفرما آن را تامین کند بعدا هنگام پرداخت دستمزدها از دستمزد افراد کاسته می شود .
– شرایط محیط کارتان چگونه است ، آیا از آن راضی هستید؟
شرایط محیط کار همانطور که خود شما هم می بینید چندان مناسب نیست . فضای کارگاه فضای بسیار کوچکی است و چه در موقع کار وچه در زمان استراحت جای مناسبی وجود ندارد و می توانم بگویم که خیلی از شرایط محیط کارم راضی نیستم چون شرایط رفاه آن حتی در حد معمول هم نیست تا نیازهای ما را برطرف کند .
– نظر شما راجع به کار قالی بافی چیست ؟
کار قالی بافی به نظر من یک کار دشوار و طاقت فرسا است که نیاز به دقت و حوصله دارد . وبا وجود اینکه درآمد چندانی در این کار نیست به خاطر کمک به تامین مخارج خانواده ام مجبورم به این کار بپردازم . چون حرفه ی دیگری بلد نیستم و تحصیلاتم نیز در حدی نیست که بتوانم در جایی به کار دفتری مشغول شوم.
– نظر شما در مورد وضعیت فعلی قالی بافی بومی منطقه ( ایرانشهر ) چیست ؟
به قالی بافی تاجایی که من اطلاع دارم در ایرانشهر توجه چندانی نمی شود چه از سوی مردم و چه از طرف مسئولان این حوزه . همین مسئله موجب در انزوا قرار گرفتن آن شده است و اگر شرایط به این صورت پیش برود می توانم بگویم که ازبین خواهد رفت چرا که با شرایط فعلی این صنعت رو به زاول وانحطاط به نظر می آید . اما اگر حداقل کمی بودجه در این زمینه تعلق گیرد می توان جلوی این مسئله را گرفت .
وقتی که شرایطی که قالی بافان در آ« کار می کنند حداقل امکانات مورد نیاز آن ها را نداشته باشد مسلما انگیزه و امید خود را از دست می دهند و دست از کار می کشند . در حال حاضر من چند نفر را می شناسم که به خاطر به صرفه نبودن این کار آن را رها کرده اند وبه کار دیگری پرداخته اند .
– آیا ممکن است روزی شما هم این کار را رها کنید ؟
اگر شرایط به همین ترتیب روز به روز بدتر شود من هم فرقی با دیگران ندارم . چون دیگر آن را برای خودم به صرفه نمی بینم مسلما آن را رها میکنم گرچه در حال حاضر هم همانطور که گفتم چندان رضایتی از کار خود ندارم.
منبع:
قالی ها و قالیچه های شهری،اریک اشنبرنر،ترجمه مهشید تولایی، محمد رضا نصیری، انتشارات یساولی،1384
منبع

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: