فرهنگِ انسانی ِ ایرانی و کـُشتنِ انسان ها ؟!!

12 02 2014

balouch-groganخَـشْماه و دریغاه ( ….. فرهنگِ انسانی ِ ایرانی و کـُشتنِ انسان ها ؟!!….
عباس عارف (از فیسبوک)

هر کس با هر ایدئولوژی، وَ از هر حزب و سازمان و فرقه یی که باشد؛ اگر این گونه رویدادهایِ مرزیِ ایران را سطحی ببیند، به از میان رفتنِ این کـُشت و کشتار های ضدِّ انسانی؛ نمی تواند یاری برسانَد. کـُشت و کشتارهایی که نه یک جانبه و دوجانبه، که اکنون دیگر در سرتاسرِ آفریقا و آسیا، به ویژه در سرزمین های ثروتمند از نفت و گاز، چندین جانبه شده است !!…. بینشِ یک جانبه به این گونه رُخدادها، از هر سویی که باشد؛ هرگز به دور کردنِ خطرها و عواقبِ ملی و منطقه ایَش از دور و برِ مرزها و شهرهایِ ما نمی تواندکمک کند. البته روشن است که سخنم درعین حال، ناظرست نیز به
شکاف هایِ طبقاتیِ هولناک در اُستان های مان.

این ها هم یک گروه و دو گروه نیستند.
شیوه یِ «به اصطلاح مبارزه » شان با تبعیض و بیداد، به روشنی نشان می دهد که آنان و خط دهندگان شان، نماینده یِ شیوه یِ حقیقی ِ خواسته هایِ بلوچانِ دوراندیش و مخالفِ کـُشتنِ انسان ها ، و یعنی به راستی کمک کننده به از میان بُردنِ تبعیض و تنگدستی های بلوچ ها نیستند. هنوز نمی دانند که ترور، ترور می آوَرَد. و شگفتا که خودشان و حمایت کنندگانِ داخلی و خارجی شان هم به روشنی می بینند که با شیوه هایِ ضدِّ مردمی، اوضاع و احوالِ نه تنها بلوچستان، که وصعیتِ سرتاسرِ منطقه را بدتر و بدتر کرده اند. باری، دیگر حتّا به فردوسیِ پدر نیز در گورش آگاهی رسیده است که در مرزهایِ میهنش چه خبرست و به روشنی می داند چه گروه هایی از سوی القاعده و طالبان و سلفی ها با حمایت هایِ پولی و نظامیِ دولت هایِ جعلیِ دور و برِ خلیج پارس به سردمداریِ عربستان، آموزش دیده و سازماندهی شده به جانِ مردم و مرزهایِ کشورش افتاد ه اند.

دوستان عزیز، گفتن ندارد و خود می دانید که انسان ها با طینتِ بد به دنیا نمیآیند.
حتّا بزرگترین گرفتاریِ زندگانیِ همین گروه ها هم طینتِ بد نیست؛ گرفتاری شان
« نیندیشیدن » و « دنباله روی » از فتواهایِ فاشیستیِ ملاهایِ القاعده و
سلفی ( و نه عالِمانِ دینیِ خردمندِ اهلِ سنت ) است. نقابِ اصلیِ همه یِ آنان، این پارچه یی نیست که به روی و موی شان بسته اند. انسان های معتاد به باورهایِ فرمول زده ی پس مانده از اوضاع و احوالِ تاریخی و اجتماعی، ( حتّا اگر به اندیشه هایی انسانی و مترقی، گِـرَوَنده اما فرمول زده باشند؛ ) هرچه بکوشی به او بفهمانی که :

برادرم! به کلیشه هایِ دُگمْ گرفتار آمده ای و کج و کوله پُشت به تاریخ می تازی؛
بی فایده است انگار؛ غرورش، یا تکلیفِ پذیرفته اش، که به هر حال از همه جانبه نیندیشیدنِ ژرف می زاید، او را همچنان در بندِ دُگـْم ها، دنباله رو، نگه می دارد.

نقابِ اصلیِ این گروه ها نیز
« دین و مذهب » است. اگرچه کسانی از این گروه ها، به ویژه انتحاری های ساده دل
ممکن است با تمامِ وجودشان به آن توجیهات و فتواها باور داشته باشند.
دینی که « اصلی ترین » پیامش
آدمکـُشی و برادر کـُشی نیست . اگر آن ملاهای القاعده و سلفی و این گروه های ساده دل ( یا چریک های ناساده یِ تربیت شده ) به راستی، خدا را داورِ اصلی می دانند، هرگز آدمکـُشی را نمی باید یک اصلِ دادجویانه و دادگرانه بدانند. ربودن یا حتّا کـُشتنِ چند سربازِ عادی که دوره یِ سربازی شان را می گذرانند، چه دردی درمان خواهد کرد از دردهایِ توده یِ بینوایِ بلوچ هایی که سقفِ حصیریِ کـَپـَـر هاشان هم وصله وصله است؟… خدای من داریم به کجا می رویم؟!!….

به چه گویشی باید فهمانْد که داریم خِـرَدسوز و اهریمن می شویم؟…

نه جانم، فرق ندارد. شیعه و سنّی هم ندارد، جنایت از هر طرف که باشد نامش دادجویی نیست. هم اُستانی های مان می دانند که من از « حق » دفاع
می کنم و برخلافِ خیلی ها دُمم به جایی متصل نیست. به نظرم اکنون دیگر
بزرگانِ ملی و دینیِ بلوچ، باید باید متمدن و منطقی، اما مرد و مردانه، پا پیش بگذارند و
با فتوا دهندگانِ جنایت از هرناحیه یی که هست، یک بار برای همیشه،
سنگ های شان را وا بکــَـنَـنـد و به این برادر کـُشی های ضدِّ انسانی شرم آور، پایان بدهند. نامِ بلوچ های عزیزمان هم که از نژاده ترین و شریف ترین ایرانیانِ تاریخ بوده اند، نباید زیرِ پوششِ مذهب در این جهانِ فاسد شده با صفتِ تروریست و برادرکـُش به زبان ها بیاید. جمهوری اسلامی هم گفتن ندارد که دستِ کم به حُکمِ همین قانونِ اساسیِ موجود وظیفه اش تأمین و تضمینِ آن خواسته هایِ هم میهنانِ مشهور به اقلیت مان است که نه خواسته هایی غیرِ قانونی ست، نه ضدِّ ملی؛ یعنی خواسته هایی بحق اند و.
آنگاه، آبادانی برای شهر ودهکده و زمین و کِشته شان به بار خواهد آمد، آرامش و رفاهی نسبی هم برای خانوده های رنج دیده و شکیبیده یِ آنان. این کجایش زیان آورست؟!!…

با این همه، اما، پُرسشی که سال هاست دلم را می فشـرَد و بیش از همیشه
اکنون؛ این است:
چرا، « به راستی » چرا برای به پایان رسانیدنِ این جنگِ بی فرهنگ، این جنایت هایِ
ضدِّ اخلاقِ انسانی و ضدِّ فرهنگِ ایرانی، هیچ یک از دو طرف، و البته « چنان که بایسته و شایسته است » کاری نکرده اند و نمی کنند؟!!!… به راستی چرا؟… شگفتا!…..

( دوشنبه 21 بهمنِ 1392 خورشیدی ). عباس عارف.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: